X
تبلیغات
وادی عشق و آرامش
وادی عشق و آرامش
عشق،خواستگاری،نامزدی،ازدواج،همسر داری،تفاهم،علاقه،تربیت فرزند،روانشناسی،داستانهای آموزنده،سرگرمی،شعر 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

همه آدمها گاهی اوقات مرتکب اشتباه می شوند اما همه نمی دانند چطور باید به درستی اشتباهشان را جبران کنند.

همه مان می دانیم عذرخواهی یعنی چه: عذرخواهی ابراز پشیمانی و گناه درمورد حرفی که زده ایم یا کاری که کرده ایم و باعث ناراحتی شده و تقاضای بخشش است. اما همچنین می دانیم که غرورمان را زیر پا گذاشتن و گفتن "معذرت می خواهم"، کار سختی است. اگر جبران اشتباهتان یا از بین بردن تاثیرات حرفهایی که در عصبانیت به زبان آورده اید، برایتان سخت است، این مقاله را حتماً بخوانید چون به شما نشان می دهیم که در عین حفظ شان و غرور خود، متواضعانه عذرخواهی و طلب بخشش کنید.

مراحل

1. مشکل را پیدا کنید. آیا حرفی نامهربانانه بر زبان آوردید، بااینکه ممکن است راست بوده باشد؟ آیا نتوانستید به قولی که داده اید عمل کنید؟ آیا این رنجش متعلق به گذشته بوده یا جدید است؟ اگر ندانید برای چه باید عذرخواهی کنید، هیچوقت نخواهید توانست به درستی اینکار را انجام دهید. اگر فکر نمی کنید کار اشتباهی انجام داده باشید، آن احساس پشیمانی و ناراحتی را به خاطر احساسی که کسی درنتیجه کاری که شما کرده اید، تجربه می کند، ابراز کنید. با فرض اینکه این تاثیر غیرعمدی بوده است، ریشه عذرخواهی در این است که اثرات و عواقب کارهایی که می کنید را بر فرد مقابل پیشبینی نمی کنید و بعد می فهمید که اثرات مخرب آن عمل شما خیلی بیشتر از فواید آن بوده و آنجاست که می خواهید جبران کنید.

2. مسئولیت تقصیر خود را گردن بگیرید، بدون اینکه نیمی از آن را به گردن دیگران بیندازید. بپذیرید که قطعاً تقصیر شما بوده است. عذرخواهی که تمام و کمال نباشد درست مثل توهین است. عذرخواهی با بهانه آوردن دیگر عذرخواهی نیست. درست است که ممکن است افراد یا چیزهایی دیگری هم در آن تقصیر دست داشته باشند اما شما نمی توانید به خاطر آنها عذرخواهی کنید. شما باید فقط از جانب خودتان عذر بخواهید.

3. متوجه باشید که جای هیچ بهانه ای نیست. به هیچ وجه دنبال بهانه نباشید. عذرخواهی کردن به همراه بهانه آوردن دیگر عذرخواهی به شمار نمی رود. مسئولیت کامل کاری که کرده اید را بر عهده بگیرید. و اگر کسی که از او عذرخواهی می کنید قبول نکرد، بدانید که شایسته آن نبوده است اما باز هم عذرخواهی خود را پس نگیرید و بگویید که معذرت می خواهید.

4. زمان عذرخواهی کردنتان را تعیین کنید. گاهی اوقات بلافاصله بعد از ارتکاب یک اشتباه بهترین زمان برای عذرخواهی است و گاهی اوقات هم نه. نیش یک حرف ناراحت کننده را می توان با یک معذرت خواهی سریع از بین برد اما سایر تقصیرات نیازمند این است که زمانی بگذرد تا قبل از اینکه فرد مقابل بخواهد یک کلمه دیگر از دهان شما بشنود کمی آرام شده باشد. اما هرچه زودتر برای اشتباهتان عذرخواهی کنید، تاثیر گذارتر خواهد بود.

5. "معذرت می خواهم. نباید این حرف را میزدم."

عذرخواهیتان را روی کاغذ بیاورید. نامه ای برای فرد موردنظر بنویسید و همه حرفهایی که دوست داشتید رو در رو به او بگویید را در آن بنوسید. اگر چندان با نوشتن راحت نیستید می توانید صدایتان را ضبط کنید. اینکار نه تنها به شما کمک می کند وقتی طرفتان را دیدید یادتان بماند که چه چیزهایی به او بگویید، بلکه می توانید آنرا همراه خود آورده و اگر خجالت می کشید کلاماً آنرا مطرح کنید، به طرفتان بدهید. اما همیشه یادتان باشد که یک عذرخواهی مستقیم و رو در رو و صادقانه همیشه بهتر است. پس سعی کنید اینکار را رو در رو انجام دهید چون عذرخواهی بم نامهف ایمیل یا تلفن نشاندهنده عدم تلاش و اطمینان شماست.

6. با به زبان آوردن تقصیر و احساسی که ممکن است به وجود آورده باشد، شروع کنید. خیلی دقیق اتفاق را توضیح دهید تا طرف مقابل به درستی متوجه شود که برای چه عذر می خواهید. از استفاده کلمه "اما" خودداری کنید (مثلاً نگویید معذرت می خواهم اما...) چون این کلمه نشان می دهد که معذرت نمی خواهید. همچنین نگویید که "معذرت می خواهم که چنین احساسی دارید" یا "معذرت می خواهم که ناراحت شدی". برای کاری که کردید معذرت بخواهید. این جملات اینطور به نظر میرسد که انگار فرد مقابل را متهم می کنید و این معذرت خواهی واقعی نیست. پس برای احساسات آنها ارزش بگذارید و مسئولیت کار خود را قبول کنید، درست مثل عذرخواهی های زیر:

o        "رئیس متاسفم که دوباره دیر آمدم. می دانم که شیفتم 10 دقیقه پیش شروع شده بود. امیدوارم که این تاخیرم مشکلی برایتان به وجود نیاورد."

o        "عزیزم متاسفم که تولدت را فراموش کردم. می دانم جای هیچ بهانه ای نیست. امیدوارم فکر نکنی که فراموشت کردم. اجازه بده همه چیز را جبران کنم."

7. "این یک توضیح است نه بهانه. بهانه جایی ندارد."

جبران کنید. فکر کنید که چه چیز باعث شد آن کار اشتباه را انجام دهید. آیا به خاطر این است که همیشه برای سر موقع رسیدن یا به خاطر سپردن روزهای مهم تنبل هستید؟ آیا به خاطر این است که عادت دارید به برخی نظرات فوراً واکنش دهید، بدون اینکه لحظه به یک دیدگاه دیگر فکر کنید؟ آیا به خاطر این است که از زندگیتان راضی نیستید و آن را تقصیر دیگران می اندازید؟ مشکل اصلی را پیدا کنید و آنرا برای فرد مقابل توضیح دهید (البته به شکل یک توضیح نه یک بهانه) و به آنها بگویید که برای جبران آن مشکل چه می خواهید بکنید تا دیگر در آینده دوباره اتفاق نیفتد:

o        "تاریخ تولدت را به این خاطر یادم رفت چون چند وقتی است که سر کار خیلی استرس دارم و خیلی خودخواهم که آن را سرت خالی کردم. از فردا ساعت کارم را کمتر می کنم  این باعث می شود بتوانیم وقت بیشتری را با هم بگذرانیم."

o        "به خاطر این ازت دور بودم و سرد شده بودم چون فکر می کردم از اینکه کارم را از دست داده ام من را ترک می کنی. ببین این لیست کارهایی است که برای پیدا کردن کار می خواهم انجام بدهم."

8. به خاطر نقشی که در زندگیتان دارند از آنها قدردانی کنید و تاکید کنید که به هیچ وجه قصد خراب کردن رابطه را ندارید. این همان زمانی است که برای طرفتان توضیح دهیم چه چیز این مدت شما را به هم وصل کرده بوده و به عزیزانتان بگویید که واقعاً دوستشان دارید. برایشان بگویید که زندگیتان بدون اعتماد و همراهی آنها چقدر سخت خواهد بود.

9. از آنها یک فرصت دیگر برای جبران اشتباهتان بخواهید. به آنها بگویید که خیلی دوست دارید نشانشان دهید که از اشتباهتان درس گرفته اید  و برای تغییر اوضاع می خواهید اقدام کنید. طلب بخشش کنید و منتظر پاسخشان بمانید. اینکار باعث می شود فرد مقابل قدرت لازم برای غلبه بر موقعیت را احساس کند.

10. صبور باشید. اگر عذرخواهیتان مقبول نشد از آنها به خاطر شنیدن حرفهایتان و اجازه دوباره برای عذرخواهی مجدد در آینده تشکر کنید. مثلاً بگویید که درک می کنید که هنوز از دستتان ناراحت هستند اما از اینکه اجازه عذرخواهیم بهتان دادند تشکر کنید. و از آنها بخواهید که اگر نظرشان عوض شد و خواستند که ببینندتان با شما تماس بگیرند. گاهی اوقات افراد می خواهند که بخشندتان اما هنوز به کمی زمان برای آرام شدن نیاز دارند. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید که عذرخواهیتان پذیرفته شود:

o        از وسوسه شدن برای آوردن چند بهانه در آخر کار اجتناب کنید. درعوض، از قبل برنامه بریزید که برای درآوردن از دل آنها چه کار می خواهید بکنید .

o        یادتان باشد، فقط چون کسی عذرخواهی شما را قبول کرده است به این معنا نیست که کاملاً بخشیدتتان. ممکن است زمان ببرد، حتی زمانی طولانی تا فرد دوباره به شما اعتماد کند. شما کار زیادی برای سرعت بخشیدن به این روند ندارید. اگر فرد موردنظر واقعاً برایتان مهم است، ارزشش را دارد که زمان لازم را به او بدهید تا آرامتر شود. نباید انتظار داشته باشید که فوراً به حالت عادی برگردند.

o        درعین حال نباید اجازه بدهید که او تا آخر عمر آنرا بر سرتان بکوبد. همانطور که شما باید یاد بگیرید چطور عذرخواهی کنید آنها هم باید یاد بگیرند چطور ببخشند.

11. روی حرفتان بمانید. این مرحله هم مثل بقیه مرحله ها خیلی مهم است. یک عذرخواهی واقعی باید یک تصمیم را به دنبال خود داشته باشد و باید برای جدی کردن عذرخواهیتان همیشه روی قولتان بمانید. درغیراینصورت، عذرخواهیتان معنای خود را از دست می دهد و اعتماد دوباره از بین می رود.

نکات

·      درصورت امکان فرد را کناری بکشید و تنهایی از او عذرخواهی کنید. نه تنها اینکار احتمال تاثیرگذاشتن افراد دیگر را روی تصمیم فرد کمتر می کند، استرس و اضطراب شما را هم کمتر می کند. اما اگر در حضور دیگران فرد را ناراحت کرده باشید و باعث شده باشید که آبروی او جلوی دیگران برود، عذرخواهیتان هم باید در میان عموم انجام گیرد تا تاثیرگذارتر باشد.

·      از زبان بدنی آرام و متواضعانه استفاده کنید. دست به سینه ایستادن یا با انگشت اشاره کردن باعث می شود طرفتان حالت دفاعی به خود بگیرد.

·      اگر طرف مورد نظر برای حرف زدن درمورد جبران تقصیرتان دوست داشت که با شما صحبت کند، این را یک فرصت عالی ببینید. مثلاً اگر تولد همسرتان را فراموش کرده اید، ممکن است تصمیم بگیرید که شبی دیگر را حسابی جشن بگیرید. البته این مسئولیت را از گردنتان باز نمی کند که مناسبت مهم بعدی را فراموش کنید اما نشان می دهد که حاضری برای همسرتان وقت بگذارید.

·      همیشه یک معذرت، معذرت دیگری را هم دنبال خود می آورد، یا از طرف شما برای چیز دیگری که یادتان افتاده یا از طرف مقابل. پس برای بخشیدن آماده باشید.

·      یک عذرخواهی درست همیشه درمورد فرد آسیب دیده است. سعی کنید عذرخواهیتان را دقیقاً روی کار اشتباهی که انجام داده اید و طرف مورد نظر متمرکز کنید.

·      مدام تکرار نکنید که طرفتان از دستتان عصبانی است یا نه. اینکار باعث می شود دوباره نظر به سمت شما اشتباهتان برگردد. یادتان باشد که بخشیدن زمان می برد پس صبور باشید.

·      پس از اینکه عذرخواهی کردید، زمانی را به خودتان اختصاص دهید و دنبال راه بهتری برای کنار آمدن با آن موقعیت باشید. بااینکار دفعه بعدی که موقعیتی مشابه اتفاق بیفتد، می توانید بسیار عاقلانه تر و درست تر رفتار کنید تا مشکلی پیش نیاید.

 

هشدارها

·         گاهی اوقات تلاش برای عذرخواهی منجر به یک مشاجره دیگر می شود. خیلی مراقب باشید تا دوباره بحثی پیش نیاید و زخم های کهنه سر باز نکند.

·         اگر بخشیده شدید خیلی تعجب نکنید.

·         هیچوقت معذرت نخواهید مگراینکه واقعاً از ته دل بخواهید. عذرخواهی های مصنوعی خیلی راحت مشخص می شوند، پس اگر برای عذرخواهی آمادگی ندارید، آنقدر روی خودتان کار کنید تا آمادگیش را پیدا کنید.

·         حتی اگر فکر می کنید آن نیمی از آن مشکل تقصیر طرف مقابلتان بوده است، در وسط عذرخواهی آن را به زبان نیاورید. حداکثر کاری که می کنید این باشد که خیلی مختصر ذکر کنید که او می تواند برای از میان برداشتن سوءتفاهمات کمکتان کند و بعد دوباره از او عذرخواهی کنید.

·         هیچوقت درمورد احساس بدی که دارید حرف نزنید. عذرخواهی درمورد گناه شما، شرمساری شما، ترس از  عدم پذیرش، اضطراب و تنهاییتان نیست، این عذرخواهی مربوط به طرف مقابلتان است.

·         هیچوقت تصور نکنید که طرف آسیب دیده با طولانی کردن مدت زمان بخشیدنتان می خواهد شما را تنبیه کند. اما مراقب علائم هشداری باشید که نشان می دهد می خواهند کینه این مشکل را تا ابد در دلشان نگه دارند.

 

[ دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 10:7 بعد از ظهر ] [ احمد ]


 
اگر مایلید اطلاعات بیشتری درمورد شخصیت خودتان وخصوصیاتی كه باعث می‌شوند دیگران شما را بیشتردوست داشته باشند پیدا كنید به تست زیربا كمال صداقت پاسخ دهید.این تست جدیدترین تست روان شناسی دركشورآمریكا است.
 
1- فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید,كدام قسمت ازصورت او هستید؟
الف : چین وچروك
ب : لكه
ج : خال زیبایی
د : كك ومك
ت :لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟

الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن

3- كدام یك ازآلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف

4- كدام یك ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟
 
الف : اخباروبرنامه های مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی وماجرایی
ت : كمدی وكارتون

5- كدام یك ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟
 
الف : هیچ كدام , من ازشهربازی متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای كمدی
د : چرخ وفلك ووسایلی كه سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر

6- آیا شما به اشتباهات خودتان می‌خندید؟
 
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د: معمولا
ت: همیشه

7- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عكس العملی نشان می دهید؟ 
الف : عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
ت :چندین برابرتلافی می‌كنید
 
8- اولین چیزی كه صبح موقع بیدارشدن به فكرتان خطورمی‌كند چیست؟ 
الف : كارویا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی كه درپیش دارید
ت : كاری كه تا شب انجام خواهید داد
 
9- درزندگیتان چه شعاری دارید؟ 
الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا كامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی كن وبه دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد
 
10- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟ 
الف : اصلا
ب: تعداد كمی ازحیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات
 
11- شما لبخند می‌زنید؟ 
الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت : آنقدرزیاد كه برخی فكرمی كنند دیوانه هستم
 
12- نظردیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟ 
الف : بی رحم
ب : سرد وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران
 
13- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می‌دهید؟ 
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د :اغلب
ت : حداكثرتا جایی كه امكان دارد
 
14- شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان كنید؟ 
الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید
 
15- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می‌رود؟
الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی می‌كنم
ب : همیشه برنامه ریزی می‌كنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د :درصورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می‌كنم
 
حال امتیازات كنارگزینه هایی را كه انتخاب كرده اید جمع كنید.
گزینه الف1 امتیار, گزینه ب 2امتیاز , گزینه ج 3 امتیاز, گزینه د 4 امتیاز, گزینه ت 5 امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های زیرمقایسه كنید.
 

اگرامتیازشما بین 1تا 20باشد :

بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید ..مردم شما را به خاطرپشتكارتان ,ازجان ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی كنند.اهداف مشخصی دارید وفكرتان بركارتان متمركزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی كنید .یكی ازمهمترین نگرانی های شما این است كه چگونه دربرابرافراد مختلف ظاهرشوید.اندیشه هایتان كمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید كه هدفی تعیین كنید وبه آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك بین می‌نگرید .احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف دورنكند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .كارهایی انجام دهید كه ازآنها لذت می برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شكوفا می شود .سعی كنید كه بیشتربخندید وبا دیگران درتماس باشید.
 

اگرامتیازشما بین 21تا 54 باشد :

بدین معنی است شما یك گل رزهستید .كمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوك لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بادید واقع بینانه می‌نگرید .آگاهید كه زندگی ازخوبی ها وبدی ها تشكیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های كه دارید امتحان كنید .سخت كوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد مشكلترین مساله درزندگیتان یكنواخت بودن مسایل است .یكنواختی درهرمساله ای شما را آزارمی‌دهد وباعث كسل شدن روحیه شما می‌شود .
به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع تركنید .مسایل جدیدی را تجربه وكشف كنید .آنگاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینكه فراموش نكنید كه درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان .
 

اگرامتیازشما بین 55 تا 75 باشد :

بدین معنی است كه شما یك گل آفتابگردان هستید دربستری ازگلهای رز.یك ویژگی بارزدرشما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران وجلوه گری شما می‌شود .ممكن است شما كوچكترین فرزند خانواده ویا تنها فرزند باشید ..دروقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوج طبع می شناسند .ازگفتن جوك لذت می‌برید .گاهی شیطنت می‌كنید .مایلید كه با افراد جدید وجالبی درزندگیتان آشنا شوید .با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند راحت نیستید ..دید مثبتی به زندگی دارید ..درهمه چیزبه دنبال خوبیها هستید .بیدی نیستید كه با هربادی بلرزید .گرم ,دوست داشتنی ,با وفا واجتماعی هستید وهركدام ازاین صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد .انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان كم است .برای شما مشكل است كه فقط برروی یك كارمتمركز شوید به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما راهم ببینند همان طوركه چهره شاد شما را می بینند .دراین صورت می‌خواهند كه همیشه با شما باشند .به احساسات دیگران احترام بگذارید ازاین شاخه به آن شاخه نپرید وكاری راكه دوست دارید انتخاب كنید وتا پایان آن را انجام دهید

[ دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ احمد ]



با توجه به روحیات خود پاسخ سوالات زیر را در ذهن نگه دارید:

1-پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات
دهید، کدام را انتخاب میکنید؟

الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب


2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار
میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را
انتخاب میکنید؟

الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه


3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم
گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد.
کدام را انتخاب میکنید؟

الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار


4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین
نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟

الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه


5- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان
صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده


6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه
شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟

الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده


7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از
حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟

الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ


8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید،
کدامیک را انتخاب میکردید؟

الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر


 
 
 


تحلیل جواب:

1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.

الف: خرگوش- کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما
به گرمی آتش در باطن

ب: گوسفند- مطیع و گرم

پ: گوزن- زیبا و آداب دان

ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بیبند و بار و آزاد هستند.
 
 
 

2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما
خوشایندتر و موثرتر است.

الف: میمون- مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.

ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.

پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

 
 
 
3- دلتان میخواهد معشوقتان چه عقیدهای درباره شما داشته باشد.

الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

ب: گربه- شیک و زیبا

پ: اسب- خوش بین

ت: مار- انعطافپذیر

 
 
 
4- چه اتفاقی باعث میشود که شما رابطهتان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش
از همه نفرت دارید.


الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن

ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمیدانید چگونه او را خوشحال کنید.

پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل

ت: کوسه- ناامن
 
 
 

5- دوست دارید چه نوع رابطهای با او برقرار سازید.

الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه میخواهید، ارتباط
برقرار کردن از طریق قلبها.

ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در
میان نباشد.

پ: خرگوش- رابطهای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.

ت: پرنده- رابطهای پایدار و طولانی و بالنده
 
 
 

6- آیا به او خیانت می کنید.

الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام میگذارید، پس از ازدواج هیچ
کار خلافی نمیکنید.

ب: خوک- نمیتوانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد
خیانت میکنید.

پ: گاو- خیلی سعی میکنید که چنین کاری نکنید.

ت: پرنده- شما هرگز نمیتوانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای
ازدواج مناسب نیستید و نمیخواهید تعهدی بپذیرید.

 
 
 
7- درباره ازدواج چه فکر میکنید.

الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر میکنید این روزها دیگر ازدواج
سعادتمندانه وجود ندارد.

ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر میکنید. پس از آن که
ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی میدارید.

پ: خرس قطبی- شما از ازدواج میترسید، فکر میکنید آزادیتان را از شما
خواهد گرفت.

ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بودهاید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن
ندارید

 
 
 
8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر میکنید.

الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و میتوانید هر کاری برای آن بکنید اما به
راحتی در دام عشق نمیافتید.

ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر میکنید عشق چیزی است که
میتوانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.

پ: اسب- شما نمیخواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر
چمن که رسیدی گلی بچین و برو

ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر میکنید.
[ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ] [ 9:34 بعد از ظهر ] [ احمد ]

هنگامی كه به 45 سال گذشته برمیگردم، چنین به نظرم میرسد كه بزرگترین عامل تمام موفقیتهای من به عنوان دانشجو، دیپلمات یا تاجر، خوش شانسی بوده و بس.

هنگامی كه از ناپلئون پرسیدند كه آیا او ترجیح میدهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرك، او پاسخ داد هیچكدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح میدهم. 

سوال اینجاست، چگونه شانس بیاوریم؟
در اینجا هفت عادتی را كه برای من عامل خوش شانسی بوده اند، با شما در میان میگذارم:

 

1. ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید.
تمام موفقیتهای من به خاطر روحیه ریسك پذیرم بوده است. من آسایش تحصیل در دانشگاه شهر خود را رها رده و برای تحصیل به خارج رفتم. بر سر موضوعی كه واقعا برایم اهمیت داشت در مقابل رئیسم ایستادم. از كار در شركت استعفا داده و كار خودم را به وجود آوردم. به فروشنده ای در مقابل وثیقه اندك پول قرض دادم و موارد بیشماری از این قبیل. اینها، كارهایی بودند كه بیشترین پاداش را به دنبال داشتند. اما، در تمام این موارد من میتوانستم از عهده پیامدهای شكست هم بربیایم. البته قرار هم نبود كه در صورت شكست به جزیره الب تبعید شوم، اما باید همه جوانب كار را سنجید. هرچند كه من همیشه هم نمی نشینم و یك برنامه عریض و طویل بچینم، بیشتر اوقات تنها از حس درونی خود پیروی میكنم، اما در تمام شرایط، كاری را انجام میدهم كه بدانم میتوانم از پس شكست آن برآیم.


 

2. كار را با اعتماد به دیگران آغاز كنید:
شما نمیتوانید تك و تنها به جای برسید و تنها با كمك دیگران میتوانید به اهداف خود دست یابید. این دیگران شامل دوستان، خانواده، همكاران، روئسا و كاركنان، فروشندگان و خریداران هستند. اگر شما ذاتا شكاك هستید یا دوست دارید تمام كارها را به تنهایی انجام دهید، امكان اینكه بخت به شما رو كند بسیار كم خواهد بود. زیرا معمولا شانس توسط دیگران بر سر راه شما قرار میگیرد.


 

3. با مهره های قوی خود بازی كنید:
نقاط قوت خود را بشناسید و آنها را به كار گیرید. نقاط ضعف خود را نیز بشناسید و از اینكه مجبور به استفاده از آنها شوید، اجتناب كنید. از وانمود كردن به قدرتهایی كه فاقد آن هستید خودداری كنید. شما میتوانید توان و قدرتمندی خود را افزایش داده و بر ضعفهای خود چیره شوید. اما قبل از هرچیز باید مهارتها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبی بشناسید و در هر زمان كه میتوانید، از آنها استفاده كنید. این كار احتمال خوش شانس بودن را افزایش میدهد.


 

4. بیش از آنچه میگیرید، پس بدهید.
اگر میخواهید افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد كنید، آماده بخشش باشید. شما باید بدون چشم داشت، برای دیگران قدمی بردارید. تجربیات من، همواره نشان داده اند كه این ضرب المثل قدیمی: "از هر دست بدهی، از همان دست میگیری" واقعیت دارد و مطمئن باشید كه آنچه را بخشیده اید، چه مالی و چه معنوی، در غیر منتظره ترین موقعیت به شما باز میگردد و گره از كارتان میگشاید.

 

5. متناسب و سلامت شوید و این حالت را حفظ كنید:
منظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فیزیكی نیست. منظور من بهداشت و سلامت جسمی، فكری و روانی است. صحیح غذا بخورید و فعال باشید. در هر سن و موقعیت به مطالعه و آموختن بپردازید. مثبت اندیش باشید. بدانید كه لزوما همواره همه چیز بر وفق مرادتان نیست. اما با اعتقاد بر امكان پذیر بودن موفقیت، حتی در موقعیتهای دشوار نیز پیروز خواهید شد. هرگز هنگام شب و زمانی كه خسته هستید، به مشكلات عمده و سخت نیاندیشید. سلامت و انرژی شانس به همراه خواهند داشت و قدرت مقابله با شكست را در اختیارتان میگذارند.


 

6. در برقرار كردن ارتباط و اطلاع رسانی مهارت یابید:
شما باید بتوانید به خوبی به دیگران بگویید كه هستید و چه میخواهید. بر روی مهارتهای كلامی خود كار كنید. منظور من شیوه استفاده از كلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بیان منظور با كلامی ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت دارید، زبان دیگری نیز بیاموزید. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسیاری برای من به همراه داشت و امكانات كاری فراوانی در اختیارم قرار داد. به یاد داشته باشید كه در دهكده جهانی، اهمیت زبان هرگز كم نخواهد شد.


 

7. در كار و صنعت واقعی خود گام بردارید:
یك حسابدار میتواند به خوبی از برنامه های اقتصادی، جدولهای مختلف درآمد و سود و زیان و... مطلع باشد و كار خود را به خوبی انجام دهد، اما بعید است بتواند تغییر شغل داده و كفاش خوبی شود.
 هر راه اندازی، هر شركت و هر معامله ای بر مبنای یك صنعت یا برپایه رشته علمی یا تجربی خاصی بنا شده است. به سوگند بقراطی رشته مورد نظر خود وفادار باقی بمانید. در اینصورت دیگران متوجه میشوند كه شما واقعا در حرفه خود وارد و كارآمد هستید و بخت به شما رو خواهد كرد. با پرداختن به این عادات، به شانس فرصت بدهید به سراغتان بیاید. هر چه زودتر، بهتر.

[ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ احمد ]
با تغيير دادن عادت‌هايتان مي‌توانيد به آساني به استرستان خاتمه دهيد! زيرا برخي از عادت‌ها هيچ تأثيري در حالت احساسي شما ندارند و اضطرابتان را افزايش مي‌دهند
در اينجا فهرستي از دشمنان خوشبختي‌ را در اختيارتان قرار مي‌دهيم.

1- دير از خواب برخاستن

آيا وقتي كه بايد ساعت 8 ‌سر كارتان باشيد، يك ربع به 8 از خواب بلند مي‌شويد؟ زماني‌كه ساعت‌تان زنگ مي‌زند، قبل از برخاستن دست كم آن‌را 3 بار خاموش مي‌كنيد؟ در نتيجه در كمتر از 7‌دقيقه آماده مي‌شويد... دست از اين كار برداريد! پريدن از تختخواب شما را عصباني كرده و موجب استرس شديد و مضر مي‌شود!

توصيه‌: براي آنكه روزتان را با آرامش شروع كنيد، صبح‌ها وقت بيشتري را به‌خودتان اختصاص دهيد. چنانچه مربوط به مسئله روحي رواني مي‌شود و اينكه نمي‌توانيد زودتر از خواب بيدار شويد، ساعت زنگ‌دار را يك ربع جلو بكشيد!

2- عصباني شدن در راه‌بندان

هر روز صبح، زماني كه پشت فرمان هستيد به راننده‌هاي ناشي بد و بيراه مي‌گوييد و در راه بنداني كه تمامي ندارد عصباني مي‌شويد، درحالي‌كه امروز كار مهمي داريد، دير به سر كار خواهيد رسيد!

توصيه‌: چرا ماشين‌تان را در پاركينگ نمي‌گذاريد و از وسايل نقليه عمومي استفاده نمي‌كنيد؟ به اين ترتيب قادر خواهيد بود در طول مسير در آرامش كامل به مطالعه بپردازيد و وقت‌تان تا حدودي حفظ شود. چنانچه به‌شدت به ماشين وابسته هستيد، از صندلي‌هاي راحت استفاده كنيد و ايستگاه راديويي اتومبيلتان را روي يك شبكه آرام‌بخش و مورد علاقه تنظيم كنيد يا بهتر است به نوار كاستي كه در آن صداهاي طبيعت ضبط شده است گوش دهيد. جيك‌جيك پرندگان، آواي آبشار، هياهوي جنگل و صداي امواج براي آرامش مناسب هستند. فراموش نكنيد در راه بندان راننده‌اي كه جلوي شماست(و فردي هم كه جلوي او قرار دارد)در يك شرايط قرار دارند! فايده‌اي ندارد كه به رانندگان ديگر بد و بيراه بگوييد.

3- مرد ساندويچي

در ساعت ناهار، آن‌قدر كار روي سرتان ريخته كه به سرعت يك ساندويچ مي‌خريد و آن‌را جلوي كامپيوتر مي‌خوريد. علاوه بر مشكلات تغذيه‌اي كه اين عمل برايتان به همراه دارد، هيچ‌گاه وقتي براي يك استراحت واقعي براي خودتان درنظر نمي‌گيريد.

توصيه‌: به‌خودتان يك زنگ تفريح بدهيد! از محل كارتان دور شويد و يك غذاي كامل بخوريد. اگر از تنها غذا خوردن هراس داريد، با خودتان يك مجله برداريد. اين عمل براي كاهش فشار، ايده آل است. فراموش نكنيد كه طي روز 5 تا 10 دقيقه دست از كار بكشيد.

4- به دوش كشيدن همه كارها

زماني كه از شما مي‌خواهند كاري انجام دهيد، بلد نيستيد دست رد به سينه آنان بزنيد درحالي‌كه خودتان كارهاي زيادي براي انجام دادن داريد. در نتيجه بايد بدويد تا به همه كارها برسيد.

توصيه‌: نه گفتن را ياد بگيريد! مطمئنا با پذيرفتن همه كارها بايد بار مسئوليت آن‌را به دوش بكشيد و با اين عمل نشان مي‌دهيد فردي هستيد كه همه مي‌توانند روي شما حساب كنند. اما ديگر وقتي براي خودتان نداريد. درك كنيد كه سوپرمن نيستيد و در دراز مدت از پا در مي‌آييد!

5- نوشيدن روزي 10‌فنجان چاي

هر ساعت موجب آزار و اذيت مسئول آبدارخانه مي‌شويد. احساس مي‌كنيد كه اگر يك فنجان چاي در كنارتان نباشد نمي‌توانيد كار كنيد.

توصيه‌: مطمئنا چاي به شما كمك مي‌كند كه تمركز داشته باشيد. اما استفاده زياد آن فقط موجب عصبانيت شما مي‌شود! سعي كنيد به‌تدريج مصرفتان را كاهش دهيد و در عين حال چنانچه سيگاري هستيد از اين فرصت استفاده كرده و تعداد سيگارهايتان را كم كنيد.

6- عصباني شدن از تكنيك

قبول است، اين چهارمين باري است كه كامپيوترتان هنگ مي‌كند و برنامه‌اي كه روي آن كار مي‌كنيد از كار مي‌افتد و ناگهان عصباني مي‌شويد و اول از همه به مانيتور، به مهندسان كامپيوتر و در نهايت به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گوييد!

توصيه‌: غر زدن، كامپيوتر شما را دوباره به راه نمي‌اندازد. به علاوه، هنگ كردن كامپيوتر اجتناب‌ناپذير است. زماني كه با كامپيوتر مشغول به كار هستيد، هر 5‌دقيقه همه كارهايتان را در كامپيوتر ثبت كنيد. اين عمل تا حدودي به شما آرامش خاطر مي‌بخشد.

7- دير خوابيدن

شب‌ها مدت زيادي را جلوي تلويزيون مي‌گذرانيد. تصميم نداريد به خواب عميقي فرو رويد. بدتر از آن اين است كه مي‌دانيد خسته هستيد و روز بعد به سختي از خواب بلند مي‌شويد.

توصيه‌: قبل از خواب وقت‌تان را به بطالت نگذرانيد! ساعت 10‌با يك كتاب خوب به رختخواب برويد.

8- هميشه باني مهرباني بودن

هر بار به هنگام تعطيلات آخر هفته يا تعطيلات تابستاني همان داستان هميشگي اتفاق مي‌افتد: اين شما هستيد كه بايد تصميم بگيريد به كجا برويد، براي سفر برنامه‌ريزي كنيد و چمدان‌ها را ببنديد و زماني كه به محل مورد نظر رسيديد، يك لحظه هم براي خودتان وقت نداريد! همه از شما مي‌خواهند كه منقل كباب را راه بيندازيد يا به‌دنبال نان برويد.

توصيه‌: 2ماه قبل از حركت وظايف را به‌طور مساوي بين همه تقسيم كنيد.

9- نگراني براي بچه‌ها

به محض آنكه بچه‌ها ديگر جلوي چشمانتان نباشند، نگران مي‌شويد. راه آسان آن است كه شب‌هايي كه قصد داريد به ميهماني برويد يك پرستار بچه بگيريد.

توصيه‌: فرزندانتان چه نزد پدر و مادرتان باشند يا نزد معلم‌شان، در جاي امني قرار دارند! بي‌دليل خود را نگران نكنيد! در ضمن، آنها بايد ياد بگيرند كه روي پاي خودشان بايستند! نبايد از شدت مراقبت و رسيدگي زياد به آنها فشار آوريد.

10- ترس از خانواده همسر

به محض آنكه براي ناهار يا شام بايد نزد پدر و مادر همسرتان برويد، همان داستان هميشگي اتفاق مي‌افتد! از 15‌روز قبل دچار استرس مي‌شويد و 15‌روز هم طول مي‌كشد تا خودتان را آرام كنيد زيرا پدر يا مادر همسرتان شما را مضطرب مي‌كنند.

توصيه‌: آيا بهتر نبود به جاي «خيال‌بافي» و سرهم كردن رنجي واهي واقعيت را ببينيد. والدين همسرتان نمي‌خواهند شما را زنده‌زنده بخورند و غذا خوردن با آنها آنطور كه شما فكر مي‌كنيد ناخوشايند نيست. مطمئنا گاه ممكن است تنشي به‌وجود آيد. اما بزرگسالان مسئول و بالغ نبايد سماجت كنند. بنابراين، دفعه بعد با خوشبيني و ديد مثبت نزد آنان برويد و خواهيد ديد كه همه چيز بهبود يافته و به‌خوبي پيش خواهد رفت.

[ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ] [ 9:3 بعد از ظهر ] [ احمد ]
 اطلاعات لطفآ

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد.

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ.

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات.

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایم سرازیر شد.
پرسید مامانت خانه نیست؟
گفتم که هیچکس خانه نیست.
پرسید خونریزی داری؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.
پرسید : دستت به جا یخی میرسد؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم.
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم.
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد.
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست.
سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم.

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد
اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم.

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم.
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم: اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات.
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم.
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم.


سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات.
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم.
پرسید : دوستش هستید؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش.

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ....
[ دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ احمد ]
 افکار دیگران!


مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

[ دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ] [ 9:27 قبل از ظهر ] [ احمد ]
 آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
[ دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ] [ 9:24 قبل از ظهر ] [ احمد ]

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در 25 سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:

«من خواسته ام بخش های مهم کتاب های کمکی که تا به حال خوانده ام و تجربه هایی که در زندگی ام داشته ام را به صورت 40 نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هایی که در سطح جهانی فروخته می شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم 40 توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.

------------ --------- --------- --------- --------- --

 1) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.

 2) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.

 3) روی راه حل ها تمرکز می کنند.

 4) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.

 5) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

 6) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.

 7) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.

 8) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.

 9) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.

 10) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.

 11) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.

 12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.

 13) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

 14) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.

 15) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.

 16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.

 17) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

 18) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.

 19) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.

 20) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.

 21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.

 22) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.

 23) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.

 24) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.

 25) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

 26) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می فهمند.

 27) ارزش های زندگی شان معلوم است و زندگی شان را روی همان ارزش ها بنا می کنند.

 28) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی ها خیال می کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

 29) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می روند که کمتر کسی می تواند برود، شاد می شوند.

 30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می کنند و چه دارند و چه طور به نظر می رسند، توجهی ندارند.

 31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا به خواسته هایشان برسند خوشحال می شوند.

 32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالی می پذیرند و به راحتی عذرخواهی می کنند. آنها از توانایی هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی شوند. آنها خوشحال می شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی شان لذت می برند.

 33) انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت می شمارند. وقتی وضعیتی پیش می آید که عادت ها و آسایش روزمره شان را بر هم می زند از آن استقبال می کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می پذیرند.

 34) همیشه سلامت جسمانی خود شان را در وضعیت مطلوبی نگه می دارند و می دانند که بدنشان خانه ای است که در آن زندگی می کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.

 35) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می کنند و تنبلی نمی کنند.

 36) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.

 37) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی کنند.

 38) وقت شان و انرژی شان را روی وضعیت هایی که از کنترل شان خارج است صرف نمی کنند.

 39) کلید خاموش روشن دارند. می دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی شان لذت می برند و سرگرم می شوند.

 40) آموخته هایشان را تمرین می کنند. درباره تئوری های عجیب و غریب خیالبافی نمی کنند بلکه واقع بینانه زندگی می کنند.


[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:49 قبل از ظهر ] [ احمد ]
غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟
رانندهه ميگه : اگه جلو بشيني ۱۰۰۰ تومن وسط ۸۰۰ تومن رو بوفه ۵۰۰ تومن
بعد ميخواد يه كم يارو رو سر كار بذاره، ميگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدويي ۳۰۰ تومن!
غضنفر يك نگاهی به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم!
خلاصه ۳۰۰ تومن ميده و بسم الله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن.
نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده، رانندهه ميبينه غضنفر هي داره از عقب اشاره ميكنه
شاگردش ميگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره ۳۰۰ تومن هم كه داده.
راننده هم نگه ميداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟
راننده ميگه: آره.
غضنفر ميگه: خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم.


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است
و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد
تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»

مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»



تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:20 قبل از ظهر ] [ احمد ]
قانون یكم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست.


قانون دوم: با دوستان مواجه می‌شوید، در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌اید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، باید به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی كنید.



قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.



قانون چهارم: درس آنقدر تكرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع كنید.



قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.


قانون ششم: جایی بهتر از اینجا و اكنون نیست. وقتی "آنجای" شما یك "اینجا" می‌شود به "آنجایی" می‌رسید كه به نظر از "اینجای" فعلی‌تان بهتر است.  

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.   

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این كه با آنها چه می‌كنید، بستگی به خودتان دارد.


قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید. 

قانون دهم: تمام این‌ها را در بدو تولد فراموش می‌كنید. اگر مشكلات دانستنی‌های درون را از میان بردارید، همه این‌ها را به خاطر خواهید آورد.


[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:45 بعد از ظهر ] [ احمد ]


سطح چشمها: در یك گروه، معمولا فردی كه سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی كه شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.
 
مالش چشم: زمانی كه فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی كه فرد میخواهد تماس دیداری را قطع كند بهانه ای بدست می آورد كه به این طرف و آن طرف نگاه كند. این حركت غیر ارادی یك افشاگر حسابی است كه فرد دارد دروغ می گوید.

چشم برگرداندن: این معمولا یك علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته: هرگاه چشمان یك فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: "به حرف زدن خود خاتمه بده."

حركت چشم به سمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف: این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیكه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف كج میكند. اشاره بر كمرویی بی باكانه دارد.

نگاه ممتد: این بی تردید یك نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی كه تماس چشمی برقرار می كند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می كند میگوید: "مایلم با شما بیشتر آشنا شوم"

نگاه خیره شدید: این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

چشمك: چشمك یك علامت غرض آلود است. نشانگر آن است كه رمز و رازی میان فردی كه چشمك میزند و فردی كه به او چشمك زده می شود برقرار است.

بالا انداختن همزمان دو ابرو: در میان یك اتاق شلوغ، مفهوم آن كاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات كنم.

بالا انداختن یك ابرو: زمانی كه یك ابرو بالا انداخته میشود در حالی كه ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیكنم.

ابروهای گره خورده: زمانی كه هر دو ابرو به سمت همدیگر كشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود كه دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

پوشاندن صورت: زمانی كه دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوكه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد.


[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:38 بعد از ظهر ] [ احمد ]

زمانی که ناراحت و افسرده هستیم چه کاری انجام دهیم تا درونمان شاد شود؟ آیا برایتان لحظاتی پیش آمده است که نمی دانید چه کاری باید انجام دهید؟

اما خوش‌گذرانی هم آدابی دارد که خیلی از ما نمی‌دانیم و با اینکه دل‌مان می‌خواهد خوشی بگذرانیم، بدتر حوصله‌مان سر می‌رود و حال‌مان از هر چه مهمانی و سفر است به هم می‌خورد. خلاصه اگر می‌خواهید خوش بگذرانید و آدم خوش‌‌مشربی باشید، این پیشنهادها را به کار بگیرید!

• شوخی‌های به‌جا:
افراد خوش‌مشرب و اجتماعی اصل و قاعده شخصی مربوط به خودشان را دارند. برای هر آدمی خوش‌گذرانی و خوش بودن در چارچوب خود آن آدم می‌گنجد. شاید شما در محیط‌های خیلی شلوغ و پر از موسیقی احساس شادمانی کنید و من با دیدن تعداد آدم محدودی در طبیعت بدون هیچ سر و صدای اضافی!
شاید شما دوست داشته باشید دسته‌جمعی و با دوست و فامیل به دید و بازدید بروید و من ترجیح بدهم تنها و یا با یکی از دوستان نزدیک و افراد فامیل به مهمانی بروم!
دوم اینکه شوخی‌های من و شما با همدیگر تفاوت دارد چون شخصیت من و شما با هم تفاوت دارد و دیگران هم توقع شوخی‌های متفاوتی را از ما دارند و یک شبه نمی‌توانند باورشان را نسبت به ما تغییر دهند. شاید شما امسال بتوانید کمی با لحن صمیمانه‌تر با افراد برخورد کنید – کاری که سال پیش نمی‌کردید- یا افراد را با اسم کوچک‌شان و یا با پسوند جان صدا کنید، در حالی که پیش از این از صدا کردن نام آنها گریزان بودید.
این کار می‌تواند کم‌کم فضا را عوض کند و دیگران را به شما و شما را به دیگران نزدیک‌تر کند
اما تغییر یکباره رفتار مثلا شوخی‌هایی که تا به حال با همدیگر نداشتید مثل هُل دادن همدیگر و مسخره کردن لباس پوشیدن یکدیگر نه تنها موجب صمیمیت بیشتر و فضای بهتر در مهمانی نمی‌شود که موجب یک دعوا و دلخوری می‌شود. پس این نکته را به خاطر داشته باشید که آدم‌های خوش‌مشرب شوخی‌ها و رفتارشان را نسبت به زمان، مکان و شخص می‌سنجند.

• انتظارهای به جا:
آدم‌های بامزه دوست داشتنی و جالب‌اند. اما چرا؟ خیلی از آنها ذاتا یک کمدین هستند و خلاقیت زیادی در بیان خاطرات جالب و بامزه دارند. آنها سعی می‌کنند دوستان‌شان را بخندانند. شخصیت‌شان جالب است، در ذهن‌شان آدم‌ها با کاریکاتورهای‌شان قدم می‌زنند،
خیلی از تصاویر ساده به نظرشان خنده‌دار می‌آید چون جور دیگری دیده می‌شود و این ویژگی را همه ندارند و نمی‌توانند این‌گونه باشند. این انتظار را از خودتان داشتن – که شخصیتی جدی دارید- اشتباه و نشدنی است و اشتباه‌تر این است که بخواهید دیگران مثل همسر،‌ پدر و ... دیگر نزدیکان شما این‌گونه باشند. نمی‌توان انتظار تغییر خیلی بزرگ را داشت، تغییری در حد تغییر شخصیت!


• فیلم‌نامه‌های شاد و مفرح:
مردم خوش‌مشرب همچنین استعداد خاصی در وارد کردن افراد به داستان‌ها و جریان‌های شاد دارند. بعضی از آنها مکان‌هایی را می‌شناسند که برای سفر کردن خیلی جالب و خوب است. بعضی‌های‌شان بازی‌هایی را سراغ دارند که جذاب و جدیدند. بعضی دیگر همیشه 2، 3 فیلم خوب در آستین دارند. گاهی هم خود جریان‌ساز قضیه‌ای می‌شوند مثل مهمانی‌های عجیب و غریب، خبر دادن تولد، سالگرد ازدواج و حتی سالگرد مرگ عزیز فردی به دیگران، آنها با این کارهای خود درخواستی می‌کنند و باعث می‌شوند وقتی شماره تلفن‌شان روی صفحه تلفن شما می‌افتد با هیجان گوشی را بردارید و ناخودآگاه لبخندی بر لب‌تان بنشیند.

• کنار زدن میله‌های پنجره:
خیلی از ما مدام در حال حفاظ درست کردن برای خودمان هستیم. منظورم چیست؟ مثلا دل‌مان می‌خواهد لباسی برای خودمان بخریم و با اینکه خیلی هم دل‌مان می‌خواهد این خرید را انجام بدهیم اما فکر فردا و پس فردا و پس‌انداز هزینه نمی‌گذارد حتی یک خرید کوچک دل‌خوش‌کنک را برای خودمان انجام بدهیم، در حالی که آدم‌های خوش‌مشرب اصولا ما را متقاعد می‌کنند که با کمی ولخرجی یا یکی دو ساعت مرخصی اتفاق زیادی برای ما نمی‌افتد. آنها پنجره‌ای را رو به ما باز می‌کنند که ما از ترس دزد و برف و باران و توپ بچه همسایه، با چوب و آهن روی‌اش را پوشانده‌ایم، غافل از اینکه باز کردن این پنجره و آمدن هوا به داخل خانه، چه‌ها که نمی‌تواند با حال ما بکند!

• شادمانی که هدف است:
بعضی از افراد به صورت طبیعی زمان برای شادی و خوش‌گذرانی و خوش بودن دارند اما خیلی‌ها هم این موقعیت را ندارند. مثلا فلانی پول زیادی دارد و با آن به سفرهای خیلی مهیج می‌رود اما من که پول زیادی ندارم و عاشق سفر هستم، چه باید بکنم! آدم‌های شاد خودشان را در چارچوب واقعی که دارند می‌بینند و خوشی کردن و خوش بودن را به عنوان هدف بزرگی در زندگی‌شان می‌شناسند و برای آن تلاش می‌کنند. مثلا دنبال سفرهای ارزان‌قیمت‌تر می‌گردند یا گروهی را پیدا می‌کنند که اهل سفرند و موقعیت‌شان با آنها جور است و می‌توانند شرایط مالی همدیگر را درک کنند تا سفری خوب و البته کم‌هزینه را با هم تجربه کنند.

• بچگی کنید:
خوش بودن؛ خواهی، نخواهی با کمی حماقت و بچگی همراه است و با تیپ رسمی و خشک جور درنمی‌آید. اگر می‌خواهید خوش باشید، باید کمی از این
موضع‌تان پایین بیایید. یعنی چه کار کنید؟ راحت بخندید و جلوی خنده‌تان را نگیرید، جوک‌های بامزه‌ای را که بلد هستید – البته با موقعیت‌سنجی درست – برای دیگران تعریف کنید. اشتباه بامزه و خنده‌داری را که انجام داده‌اید برای دوستان‌تان بازگو کنید و از اینکه دیگران به شما بخندند، نترسید!

• کمی بی‌پروا باشید:
یک بعد دیگر از شادمانی کردن و شاد بودن این است که کمی به طبیعت‌تان برگردید و خود حقیقی‌تان باشید. کمی جرأت و شهامت برای کارهایی که دوست دارید انجام دهید، داشته باشید، البته منظورمان این نیست که شروع کنید به رفتار جلف انجام دادن مثلا با صدای بلند در خیابان آواز خواندن یا دیگران را از پنجره خانه برای خنده، خیس کردن، بلکه منظورمان این است تنها کمی از آن حالت رسمی‌تان خارج شوید و کاری را که سال‌ها است آرزویش را دارید یا هوس‌اش به سرتان زده را انجام بدهید. مثلا دل‌تان می‌خواهد لباس اسپرت بپوشید!
یکی از راه‌های ساده‌تر هم این است که به گذشته خودتان که تا به حال با اخم نگاه می‌کرده‌اید، بخندید! به عشق‌هایی که از سر گذرانده‌اید، به دعواهای سر کار، به دوستی‌هایتان، به قهرهای‌تان. اگر واقعا از صمیم قلب بخواهید، می‌توانید به تمام این جریان‌ها از بعد دیگری نگاه کنید. شاید هم این هوس به سرتان زده که از دوست و فامیل قدیمی که اتفاقا دعوای مفصلی هم با او داشته‌اید حالی بپرسید... چرا که نه؟! این کار را بکنید!


• کارهای بامزه‌تر:
این مورد نکته خیلی ظریفی است. آدم‌های شاد کارهایی را بلدند که دیگران را خوشحال می‌کند و باعث می‌شود از ته دل خنده بر لب‌شان بیاید. گذشته از قضیه استعداد و ذاتی بودن آنها این ویژگی را مدیون دانستن مقدار زیادی جوک، داستان و خاطره و اتفاق خوب هستند که در ذهن‌شان ذخیره کرده‌اند. شما در ذهن‌تان چه چیزهایی را ذخیره کرده‌اید؟

• خوش بودن به اندازه خوش نبودن:
افراد اجتماعی و خون‌گرم و خوش‌مشرب روان‌شناسی خوبی از فضا و مکانی که در آن قرار گرفته‌اند دارند آنها می‌دانند کجا جای شوخی و خنده است و کجا نیست و این نکته مهم‌ترین نکته است و به اندازه خوش بودن اهمیت دارد. اگر می‌خواهید شما هم جزو این گروه باشید باید حسابی حواس‌تان باشد تا در فضای رسمی و سنگین سعی نکنید شوخ و بامزه جلوه کنید و اگر بیشتر افراد جمع ناراحت هستند و احساس خوبی ندارند، نخواهید یک تنه آنها را بخندانید. در این مواقع هم دردی کردن بهترین راه است و موجب می‌شود بتوانید احترام دیگران را نسبت به خودتان برانگیزید نه حسی که به آنها می‌گوید شما چه‌قدر سبک و موقعیت‌نشناس هستید!

• آدم هیچ‌کار و هیچ کجا نباشید:
آدم‌های خوش‌مشرب اصولا آمادگی خوش‌گذرانی را دارند. آنها بیشتر مواقع به سوال شما برای رفتن به مهمانی، گردش، مسافرت و ... جواب مثبت می‌دهند، مگر اینکه واقعا مشکلی داشته باشند. در این مورد دو راهکار برای شما که می‌خواهید از لاک تنهایی و غم‌زدگی بیرون بیایید وجود دارد

• آدمی نباشید که هیچ‌وقت نمی‌خواهد هیچ کار جدیدی را انجام بدهد!

• آدمی نباشید که اصولا نمی‌خواهد هیچ کار دنباله‌داری را انجام بدهد و سکون را به همه‌چیز ترجیح می‌دهد.
• وقتی در جمعی هستید که دیگران با رفتن به سینما موافق هستند ساز مخالف کوک نکنید که نه! نرویم و هزار دلیل بی‌خود نیاورید! و اگر هم واقعا مخالف سینما هستید، یا دلیل موجهی بیاورید و یا حداقل جمع را مؤدبانه با دلیل قانع‌کننده خود ترک کنید و یا پیشنهاد بهتری رو کنید که دیگران آن را بپذیرند.

• صندلی‌تان را عوض کنید:
خیلی وقت‌ها در موقعیتی گیر می‌افتید که فکر می‌کنید تنها راه چاره‌اش گذشت ساعت و تمام شدن وقت این فضای لعنتی است. مثلا به یک مهمانی رسمی دعوت شده‌اید و دارید از فضای سنگین موجود خفه می‌شوید. چه باید بکنید! جایتان را عوض کنید و نزدیک به همکاران و دوستانی بنشینید که حداقل حرفی برای هم دارید و می‌توانید زمان را راحت‌تر بگذرانید. حتی این حالت در مهمانی‌ها هم اتفاق می‌افتد. شما به مهمانی رفته‌اید که با افراد آن هیچ کلام مشترکی ندارید. در این وضعیت با نگاهی به دور و برتان خودتان را سرگرم کنید تا زمان راحت‌تر بگذرد. مثلا بخواهید –اگر امکان دارد- آلبوم خانوادگی در اختیار شما قرار بدهند یا با بچه خانواده ارتباط برقرار کنید (باور کنید بی‌مزه‌ترین بچه هم در آستین‌اش کار و حرف بامزه و شنیدنی دارد) یا درباره خانه‌شان، گل‌های‌شان و... بپرسید.

• عقب‌نشین نباشید:
آدم‌های
خوش‌گذران پا پیش می‌گذارند تا به‌شان خوش بگذرد و منتظر نمی‌مانند تا یکی از آسمان یا زمین بیاید و به آنها بگوید افتخار بدهید تا به شما هم خوش بگذرد. آنها خودشان سر صحبت را باز می‌کنند، پیشنهاد می‌دهند، از جا بلند می‌شوند و گاه به میزبان کمک می‌کنند. اگر نظری داشته باشند، می‌دهند و منفعل عمل نمی‌کنند!

• کمی بی‌تفاوت‌اند:
اگر می‌خواهید واقعا خوش‌ بگذرانید، باید کمی نسبت به حرف دیگران بی‌تفاوت باشید چون به هر حال و همیشه و همه جا افرادی پیدا می‌شوند که رفتار شما را نمی‌پسندند. آنها دل‌شان نمی‌خواهد شما بخندید، بحث کنید، نظر بدهید و خیلی چیزهای دیگر اما اگر می‌خواهید خوش باشید، کمی بی‌خیال آنها باشید!

[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ احمد ]

در هزاره سوم و زندگی ماشینی امروز و هزینه‌های بالا، خیلی از شماها برای گذران زندگی، زیاد كار می‌كنید، تا جایی كه حتی ممكن است چند شیفت كار كنید و همین امر باعث می‌شود تا از زندگی عادی خود غافل بمانید و نتوانید آن طور كه شاید و باید به تفریح بپردازید، پرسش ما از شما این است، كه شما بیشتر به كار می‌پردازید یا تفریح؟

 

یا آنكه حد وسط را دنبال می‌كنید و بین كارتان تعادل برقرار می‌كنید. برای این كه متوجه شویم، شما به كار بیشتر فكر می‌كنید یا تفریح، به این پرسش‌ها، خیلی سریع باید پاسخ بدهید، چون اگر بخوانید، سپس گزینه‌ها را انتخاب كنید، آنگاه است كه از روی احساستان به آنان پاسخ نمی‌دهید و نمی‌توانید ارزیابی درستی از گزینه‌ها داشته باشید.
 
1- پنجشنبه، جمعه پیش را چگونه گذراندید؟
الف – مثل تمام هفته‌ها سركار بودم
ب – همراه خانواده و دوستان استراحت كردیم
ج – استراحت كردم، اما مجبور شدم بخشی از كارم را در خانه انجام دهم.
 
2- آخرین باری كه به مسافرت رفتید. چه زمانی بوده؟
الف – سال گذشته ب – شش ماه قبل ج – هفته گذشته

 
3- بیشتر وقت خود را با چه كسانی می‌گذرانید؟
الف – همكاران ب – دوستان ج – پدر و مادر و همسر

 
4- هنگام مرخصی بیشتر چه كار می‌كنید؟
الف – شماره همراهتان را به همكارتان می‌دهید ب – به فكر برنامه‌های كاریتان هستید
ج – پاسخ مكالمات كاری را نمی‌دهید؟

 
5- كدام یك از موارد زیر بیشتر برای شما اتفاق می‌افتد؟
الف – نگران فردا صبح و قرارهای كاریتان هستید ب – به خاطر ازدحام كاری مسائل دیگر را فراموش می‌كنید ج – تا نیمه‌های شب برای تفریح بیدار می‌مانید!

 
6- چند ساعت در هفته كار می‌كنید؟
الف – 48 ساعت و بیشتر ب- 17 تا 35 ساعت ج – 16 ساعت

 
7- آخرین بار كه برای خودتان خرید انجام داده‌اید؟
الف – آنقدر مشغول بوده‌اید كه همسرتان برایتان خرید انجام داده ب – تلفنی اجناس‌تان را خرید كرده‌اید ج – هنگامی كه با دوستانتان بیرون بوده‌اید، خرید انجام داده‌اید!

 
8- وقتی با دوستان و اقوامتان هستید، بیشتر در چه موردی صحبت می‌كنید؟
الف – مسائل كاری ب – مسائل شخصی ج – درباره تفریح 
 
9- اگر پول زیاد در بانك دارید باز هم كار می‌كردید؟
الف – آری ب – شاید ج – خیر

 
10- اگر صاحبخانه بودید، باز هم دوشیفت كار می‌كردید؟
الف – آری ب – شاید ج – خیر
 

ارزیـابـی تـست

اگر از 10 پرسش بالا، به بیشتر از شش پرسش، گزینه «الف» را انتخاب كرده‌اید، باید اشاره داشت كه فعالیت كاری شما بیش از حدمعمول است و برای شما كار كردن، اهمیت خاصی دارد، شما انرژی زیادی برای كارتان صرف می‌كنید، حتی در زمانی كه به تفریح می‌پردازید، حتما ذهن شما به كار فكر می‌كند، حتی زمانی كه حضور فیزیكی در محل كارتان ندارید، باز هم ذهن شما در محل كارتان قرار دارد؟
 اگر به شش پرسش، گزینه (ب) را پاسخ داده‌اید، به این معنا است كه نگرش حال حاضر شما نسبت به كار و استراحت یك نگرش متعادل است. شما روشی آگاهانه و متعادل درباره كار و تفریح دارید و این مهم یكی از مسائل اساسی برای رسیدن به موفقیت در زندگیتان می‌باشد.
 اگر به شش پرسش، گزینه (ج) را پاسخ داده‌اید، به نظر می‌رسد جزو آن گروه از افرادی باشید كه كار كردن بیهوده و بی‌فایده است. به نظر شما كار كردن بیهوده و بی‌فایده است و زندگی بیش از آن ارزش دارد كه لحظاتش را با كار كردن هدر دهید، مهم این است كه لحظاتی فراموش‌نشدنی داشته باشید. اما یادتان باشد كه كار كردن جوهر انسان است و ما برای داشتن فرداهایی بهتر مجبور هستیم كه فعالیتی هدفمند داشته باشیم كه بی‌شك آرامش و آسایش ما حاصل این فعالیت می‌باشد.
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:36 بعد از ظهر ] [ احمد ]
هر سنگ با متولد ماه خاصی ارتباط بیشتر و بهتری برقرار می‌کند و می‌تواند برای درمان بیماریها یا متعادل کردن قوای روحی و دماغی او مثمر ثمر باشد. به خاطر داشته باشید که برای متولدین هرماه، علاوه بر سنگ مخصوص خود او، ممکن است چندین سنگ دیگر هم مفید باشد. شما سنگ ها را چقدر می‌شناسید و درباره آنها چه اطلاعاتی دارید؟
 
فروردین
الماس، یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت با متولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می‌کند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و احساس شکست ناپذیری را در انسان تقویت می‌کند.الماس یکی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است که خاصیت تصفیه کنندگی دارد و مخصوصا روی کارکرد کلیه ها و مثانه اثر مثبتی می‌گذارد. علاوه بر آن کارایی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش می‌دهد. فراموش نکنید متولد هر ماهی هستید و از هر سنگی استفاده می‌کنید افزودن الماس به گردن بند خود را از یاد نبرید.

 
اردیبهشتسنگ متولدین ماه میانی بهار، زمرد است. زمرد از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به کار می‌رفته است. یکی از مهم ترین ویژگی های آن این است که روح و جسم را با هم متعادل می‌کند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می‌گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود می بخشد. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می‌کند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های کوچک هنگامی که به تب مبتلا می شدند مورد استفاده قرار می‌گرفته است. این سنگ ادراکات شهودی را افزایش می‌دهد و در ایجاد نبوغ تاثیر دارد. یوگی ها و کسانی که مدیتیشن می‌کنند اعتقاد دارند وقتی زمرد همراه دارند زودتر به تمرکز می‌‌رسند.

 
خرداد
سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه مروارید است. به مروارید، داروی جادویی نیز می‌گویند. این سنگ روی اعصاب و کلیه عضلات اثر مثبت می‌گذارد و بیماریهای ناشی از کمبود کلسیم را برطرف می‌کند. مروارید نیروی حیات را افزایش می‌دهد و ضد اضطراب عمل می‌کند. علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقیتتان افزایش یابد.

 
تیر
سنگ متولدین نخستین ماه تابستان «گارنت» است که به رنگ تیره و شبیه یاقوت قرمز در طبیعت دیده می‌شود. گارنت سنگ حامی مسافرینی است که با کشتی سفر می‌کنند. این سنگ برای استحکام دیواره های سرخرگ، تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه آن کارایی دارد. اثرات این سنگ میان زنان بیشتر نمایان می‌شود. گارنت بیماریهای زنانگی را بهبود می‌بخشد و بر درمان اختلالات قاعدگی اثر مثبت می‌گذارد.

 
مرداد
پریدوت و اونیکس سنگهای متولدین مرداد ماه هستند. اونیکس سنگی شبیه عقیق است که به رنگ سیاه یافت می‌شود. این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف دارد. به نظر می‌رسد از آن جا که اونیکس اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می‌ دهد از گرایش افراد به سوی اعتیاد می کاهد. اونیکس روی سیاهرگها و مفاصل بخصوص در افرادی که که دچار نقرس هستند اثر مثبتی می‌گذارد و از لحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می‌شود.

 
شهریور
یاقوت کبود سنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است. این سنگ دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلول های پوست، مو و ناخن خیلی تاثیر می‌گذارد. یاقوت کبود از ریزش مو جلوگیری می کند و سیستم عصبی را بهبود می‌بخشد. این سنگ درد را کاهش می دهد و برای بیماریهای مزمنی مثل روماتیسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن برای درمان سرگیجه و جلوگیری از خونریزی زخم ها به کار می رود.

 
مهرمتولدین مهر ماه می‌توانند از سنگهای مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون چندین رنگ دارد . سفید مایل به آبی، مایل به سبز و مایل به صورتی آن در طبیعت یافت می‌شود. سنگی است که روی اختلالات هورمونی خیلی تاثیر مثبتی دارد بخصوص شیر مادران را افزایش می دهد. این سنگ روی تیروئید هم اثر مثبت دارد و باعث می شود موانع احساسی شخص از بین برود.
اوپال از خانواده عقیق است و سنگی است که در کشور استرالیا به دست می‌آید. این سنگ روی التهابات روده و معده موثر است و بر جریان خون نیز اثر می‌گذارد. از این سنگ به طلسم خوشبختی نیز یاد شده است. در گذشته مرسوم بوده که از اشخاص مبتلا به افسردگی ، در خواست می‌کردند به اوپال سیاه نگاه کنند چون اعتقاد داشتند این کار افسردگی آنها را از بین می‌برده است.

 
آبان
سیترین و یاقوت قرمز سنگ های متولدین این ماه هستند. یاقوت قرمز برای بیماریهای ویروسی و اپیدمی، همچنین درمان تب مفید است. این سنگ بیحسی و رخوت را از بین می‌برد و از زایمان زودرس جلوگیری می‌کند. یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می‌دهد و از لحاظ روانی هم باعث رهایی از وابستگی های روانی می‌شود. از زمان قدیم متداول بوده که به زوجهای جوان توصیه می‌شده این سنگ را برای وفای بیشتر نسبت به شریک زندگی به گردن بیاویزند.

 
آذر
رسیدیم به متولدین آذرماه و سنگ فیروزه. از سنگ فیروزه به عنوان سنگ حامی یاد شده است. معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می‌کنند. چون این سنگ از سقوط جلوگیری می‌کند. فیروزه بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می؟‌گذارد و قدرت و سوی چشم را افزایش می‌دهد. فیروزه ضد افسردگی است، نشاط آور می‌آورد و التهبات پوستی را فرو می‌نشاند.

 
دینکته عجیبی است! متولدین دی ماه سنگ مخصوص به خود ندارند اما در عوض همه سنگها با تمام خواصشان برای آنها مفید هستند. پس آزاد هستید با توجه به علاقه و تمایلتان هر سنگی را که می‌خواهید انتخاب کنید.

 
بهمنآماتیست، سنگ کریستالی بنفشی که به اضطراب پایان می‌دهد سنگ متولدین بهمن ماه است. این سنگ ضد اضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می‌بینند توصیه شده است. تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتی آماتیست همراه خود دارند به آرامش می‌رسند.

 
اسفند
متولدین آخرین ماه سال با مرجان پیوند برقرار می‌کنند. مرجان از گیاه دریایی به دست می‌آید و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهی و صورتی یافت می‌شود. چون منشاء آن کلسیم است روی بیماری استخوانها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می‌گذارد. مرجان برای استحکام دندانها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می‌کند. متولدین اسفندی که به راحتی نمی‌توانند خود را با محیط وفق دهند با همراه داشتن مرجان می‌توانند بر این ضعف فائق آیند.
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:12 بعد از ظهر ] [ احمد ]
صداقت یکی از 10 نیاز عاطفی مهم در زندگی مشترک است و در صورتی که بین زن و شوهرها وجود داشته باشد، احساس عشق و محبت آنها را به هم تعمیق می‌بخشد.

نقطه مقابل آن عدم صداقت است. عدم صداقت یکی از پنج عامل تخریب‌کننده زندگی مشترک است. عدم صداقت محبتی را که زن و شوهر به همدیگر دارند نابود می‌کند. اما صداقت انواعی دارد که توضیح درباره آنها می‌تواند به درک مناسب‌تر این نیاز عمده کمک کند:

1) صداقت عاطفی: صداقت عاطفی به معنای بیان واکنش‌های عاطفی مثبت یا منفی نسبت به وقایع زندگی به خصوص بیان واکنش‌های عاطفی در مورد رفتارهای همسر است. بعضی از زن و شوهرها در ابراز واکنش‌های مثبت چندان مشکلی ندارند، ولی ابراز واکنش‌های منفی برایشان سخت است. در این مورد، همسران ابتدا باید مهارت‌های مناسب ارتباطی و نحوه بیان خواسته‌ها را یاد بگیرند و در مرحله بعد، باید بتوانند احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

2) صداقت در مورد گذشته: صداقت در مورد گذشته یا صداقت تاریخی ارائه اطلاعاتی درباره سوابق شخصی و به خصوص نقاط قوت و ضعف شخصی است. شاید سؤال شود که تا چه حد می‌توان گذشته خود را به همسر گفت. واقعیت آن است که در این مورد نمی‌توان حکم کلی داد و پاسخ بستگی به شرایط زوج‌ها دارد، ولی از یک نکته نباید غافل بود؛ اینکه صداقت با همسر درباره گذشته بیشتر ناظر بر احساسات صادقانه با اوست، نه بیان حقایق با وی.

3) صداقت در مورد زمان حال: صداقت درباره زمان حال به در میان گذاشتن وقایع زندگی روزمره با همسر مربوط می‌شود. در این زمینه، زن یا شوهر باید در مورد فعالیت‌ها و اقدامات روزانه‌‌ای که انجام می‌دهد به همسرش اخباری بدهد. این مسئله به خصوص در فعالیت‌هایی که بر همسر اثر می‌گذارند حیاتی‌تر و لازم‌تر است.

در زندگی خوب و موفق، زن و شوهر به هم نوعی وابستگی متقابل پیدا می‌کنند و این ارتباط برای برنامه‌ریزی روزانه و هماهنگ ساختن فعالیت‌ها ضروری است. اما در زندگی ناموفق، هر یک از طرفین درگیر کارهای خاص خود می‌شوند و برنامه‌های روزانه خاص خود را دارند. به این حالت «زندگی دوم محرمانه» گفته می‌شود. در واقع، یکی از طرفین درگیر شکلی از زندگی کاملاً خصوصی می‌شود که طرف دیگر از آن خبر ندارد. باید توجه داشت که این زندگی خصوصی کاملاً محرمانه، مانعی غیرضروری در مسیر حل مشکلات زندگی مشترک است و کاملاً برخلاف هدف تشکیل خانواده و زندگی مشترک است. صداقت در زمان حال به معنای عبور از این‌گونه زندگی‌های محرمانه ثانوی است. برای اینکه به صداقت در زمان حال دست پیدا کنید سعی کنید تا آنجا که می‌توانید همسرتان را در جریان برنامه‌های روزانه خود قرار دهید. بیان صادقانه‌ برنامه‌ها و فعالیت‌های روزانه به همسر از طرف مرد یا زن، از احتمال بروز مشکل یا بحران در زندگی تا حد زیادی می‌کاهد.

4) صداقت درباره آینده: این نوع صداقت مربوط است به توضیح طرح‌ها و برنامه‌هایی که زن و شوهر برای زندگی آینده‌شان طراحی کرده‌اند، یعنی پرداختن به اهداف و فعالیت‌های بعدی در زندگی مشترکشان. در این باره گفت‌وگو و توضیح درباره جزئیات طرح‌ها و تقاضای مساعدت، همفکری، همکاری و همراهی از همسر، یک راهکار مهم محسوب می‌شود. سعی کنید در انتهای هر هفته زمانی را به طرح برنامه‌ها و اهداف و فعالیت‌های مربوط به روزها و ماه‌های آینده اختصاص دهید و به طور مشترک با همسر خود در این باره همفکری و برنامه‌ریزی کنید.
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:11 بعد از ظهر ] [ احمد ]
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:10 بعد از ظهر ] [ احمد ]
خود را خوشبخت مي‌دانم، شوهري دارم که بهترين دوست من حساب مي‌شود و دو تا دختر سالم هم داريم. شرمنده ام اعتراف کنم که نسبت به دختران خود حسادت مي‌کنم! حقيقت اين است که همسرم به بچه ها بيش از من مهرباني و توجه مي‌کند. از اينکه پدر خوبي است افتخار مي‌کنم، اما نياز دارم رابطه نزديکتري با شوهرم داشته باشم. سعي کردم با او صحبت کنم او صحبت هاي من را انتقاد تلقي کرده و از من دورتر شده است. آيا پر توقع هستم؟

خودت چه حدس مي‌زني؟ حسادت پنهان شما به دختران که علاقه و رفتار شوهرتان را دريافت مي‌کنند در هزاران زوج ديگر هم وجود دارد. مطمئن باش آدم بد، خودخواه و غير عادي نيستي. مهر و علاقه شوهرت به اندازه نياز شامل حالت نمي شود. بسياري از مردان نيز چنين گله اي را از زنان خود دارند.

اشتياق به اينکه شوهرت با تو مهربان باشد و باران عشق و محبتي را که نثار دختران مي‌کند شامل حال تو هم بشود، به هيچ وجه اشتباه نيست. (از اينکه آن را اشتباه تلقي کني برحذر باش) البته شما حسود هستيد، دختر کوچک درون شما تشنه عشق و محبتي است که شوهر شما ظرفيت آن را دارد، کما اينکه عملاً چنين مهر و محبتي نسبت به بچه ها بروز مي‌کند. مي‌دانم حس وحشتناکي است که آدم مشاهده کند بچه هايي که خودش به دنيا آورده رقيب او شده اند. آنچه که اتفاق افتاده همين است.

اين به شما کمک مي‌کند تا بدانيد شوهرتان کجا ايستاده است. مي‌بيني چه ساده با بچه ها با علاقه و احساس خوب قاطي شده و به آنها محبت مي‌کند.

بچه ها عيب جويي نمي کنند، انتقاد نمي کنند، عيب او را نمي بينند، او را بدون قيد و شرط دوست دارند.

شوهرت حس مي‌کند بچه ها او را خالصانه و کامل دوست دارند. رابطه را بسيار سالم حس مي‌کند. لذا قلب خود را که جايگاه عشق و محبت است به آنها تقديم مي‌کند. اما با شما داستان فرق مي‌کند. شما فکر نمي کني هر چه او مي‌گويد درست است، او را آنطور که واقعاً هست مي‌بيني. براي او مشکل است همانطور که با دخترها راحت و ايمن است با شما هم باشد. اين در مورد قريب به اتفاق والدين صادق است. اينکه همسر را به اندازه بچه ها دوست بداريم يک چالش است. اين موضوع نکته اصلي هر ازدواجي است. بايد ياد بگيريم کسي را که دوست داريم عيوبي هم دارد. جدا از اين پاسخ عاطفي، پاسخ ديگري هم دارم. رابطه زناشويي را در اولويت اول قرار دهيد، سپس به رابطه والدين به بچه ها توجه کنيد.

ضروري است که شما فرد شماره يک شوهر خود باشيد نه اينکه عشق و علاقه شوهر متوجه دخترها باشد بعد اگر چيزي ماند نصيب شما شود.

اگر ازدواج شما سالم و پايدار نيست اينکه بچه ها چقدر حس کنند پدر مهرباني دارند، اهميتي ندارد. شما به رنجش خود از آنها پايان دهيد. آنها رشد مي‌کنند بدون اينکه بدانند يک زن چه رفتاري بايد داشته باشد.

اما هر چه رابطه شما و همسرتان مستحکم و خوب باشد، هر دو مي‌توانيد بهتر به بچه ها عشق بورزيد. خوشحالي و بذل علاقه و عشق به شما بايد اساس و سرلوحه توجه شوهرتان در روابط خانوادگي باشد.

چه اين کار محيط خانواده را براي عشق ورزيدن به بچه ها آماده نگه مي‌دارد. هر چه شما خوشحال تر باشيد، دختران شما بيشتر خوشحال خواهند بود.



سيمرغ

[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:4 بعد از ظهر ] [ احمد ]
تشخیص شخصیت خود با كمك میوه ها
 
فال و تست شخصیت
فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می‌دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.

سیب

اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می‌برید می‌توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست

پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می‌نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می‌کنید.

هلو

رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می‌افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می‌بخشید و فراموش می‌کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می‌شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.

گلابی

اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می‌توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می‌برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می‌شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می‌زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.

گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می‌شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می ‌نید ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می‌ شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی‌برید

موز

فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می‌کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می‌پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.

نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می‌برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!

انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می‌گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می‌کنید لذت می‌برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.

آناناس

به سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی‌‌ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی‌هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی‌کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می‌شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می‌گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت ناامید شود.
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:4 بعد از ظهر ] [ احمد ]
جام جم آنلاين: رئيس اداره بهبود تغذيه وزارت بهداشت گفت: فعاليت بدني شديد مادر شيرده به علت ورود اسيد لاكتيك به شير، موجب تلخ شدن شير مادر مي‌شود و به همين علت شيرخوار از خوردن شير امتناع مي‌كند.

 

پريسا ترابي در گفتگو با فارس افزود: فعاليت بدني مناسب براي بهبود وضعيت جسماني و رواني مادر شيرده از اهميت خاصي برخوردار است.

وي گفت: ورزش منظم و در حد متعادل مانعي براي شيردهي مادر محسوب نمي‌شود، اما گاهي ديده مي‌شود كه پس از فعاليت بدني شديد و ورزش مادر شيرده به علت ورود اسيد لاكتيك به شير، طعم تلخ در شير ايجاد مي‌شود.

رئيس اداره بهبود تغذيه وزارت بهداشت افزود: در اين مواقع لازم است مادر قبل از شيردادن، سينه خود را بشويد و اگر هنوز شيرخوار مايل به شير خوردن نيست، مقدار كمي از شير خود را قبل از تغذيه شيرخوار دور بريزد و بعد به نوزاد خود شير بدهد.

ترابي اضافه كرد: مادر شيرده اگر مبتلا به سوء تغذيه باشد، مي‌تواند شير توليد كند، اما بايد توجه داشت كه در چنين شرايطي ذخاير غذايي بدن مادر صرف توليد شير مي‌شود و در نتيجه مادر به دليل تخليه ذخاير بدني خود، احساس ضعف، خستگي و بي‌حوصلگي مي‌كند و توان مراقبت از كودك را نخواهد داشت.

وي گفت: تغذيه مناسب مادر در دوره شيردهي براي پيشگيري از سوء تغذيه نوزاد بسيار مهم است. سوءتغذيه سلامت مادر را به خطر مي‌اندازد و در سلامت كودك نيز اختلال ايجاد مي‌كند.رئيس اداره بهبود تغذيه وزارت بهداشت افزود: پس از اتمام دوران شيردهي، نيازهاي تغذيه‌اي مادر به وضعيت عادي برمي‌گردد و در صورت تغذيه نادرست و ناكافي در دوران شيردهي، مادر بيش از شيرخوار ضرر مي‌بيند و با عوارضي مانند پوكي استخوان، مشكلات دنداني و كم‌خوني مواجه مي‌شود.

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:16 قبل از ظهر ] [ احمد ]
همگي ما همزمان با تحصيل در مدارس ، درسهايي از زندگي نيز مي آموزيم كه هردوي آنها مهم است .

مشكل اصلي اين است كه زندگي قبل از ما هم جريان داشته و ما را هم مانند ديگران در مسيرش با خود مي برد و اين در حالي است كه ما تازه در ابتداي يادگيري و كسب معلومات لازم براي زندگي هستيم و تنها اميدواريم كه روزي به همه ي جوانب دست پيدا كنيم ، پس بطور منطقي دانش ما هميشه عقب تر از زندگي است.


در اينجا به درسهايي از زندگي اشاره كرده ايم كه براحتي مي توانيد از آنها بهره بگيريد :



اين بدان معني است كه خيلي از مردم خود را درگير استرس و به انجام رساندن كارهاي بي ارزش مي كنند كه در نهايت در مقابل اهداف اصلي زندگي ، هيچ ارزشي ندارند وقتي آنقدر خود را درگير اين مسائل كوچك مي كنيم ديگر جايي براي نيل به آرزوهايمان باقي نگذاشته ايم و از لحظات خود هيچ لذتي نمي بريم.




فقط بگوييد "هرگز" و بعد ببينيد چه اتفاقي مي افتد . براي مقابله با گره هايي كه زندگي در مسير شما قرار داده است ، تنها با ذهني باز و

خوش بين ، به آنها خوش آمد بگوييد !!


بله تصور اين است كه تكرار اين كلمه اعتماد به نفس را بالا مي برد. ولي خوب! بيشتر وقتها همه ي آن چيزيي كه در مورد خود با تكرار " من " توضيح و تعريف مي كنيد، واقعيت ندارد! اينكه يك نفر دائما" از خود و فضايل خود تمجيد و تفسير كند ، بسيار خسته كننده و يكنواخت است . اين حالت "خود محوري " است نه "اعتماد به نفس "




اهميت روابط اجتماعي بسيار مهم تر از درجات مادي است كه هر كدام از ما در

مسير آرزوها به آنها مي رسيم. بدون محبت و عشق و حمايت خانواده و دوستان در زندگي ، موفقيت هاي مادي ، خيلي لذت بخش نخواهد بود. با ايجاد تعادل در ملاك هاي برتري و ارزش هاي خود ، از ثبات زندگي بيشتري بهره خواهيد برد.


رضايت و راحتي ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعي ، زندگيمان را پر بار تر مي كند ، اما خوب ، شايد اين روابط به تنهايي باعث

شادكامي و رضايت شما نشود.


كمالات براي هر شخص زيباست . كلام و اعمال نيك ، به دنبال خود ، اعتماد و

اطمينان دوستان را در پي دارد . براي رسيدن به اين درجه ، تلاش كنيد .


انسان جايز الخطاست ، همه ما اشتباه ميكنيم ، ولي با كينه توزي و يادآوري صدمات گذشته ، تنها اين خودمان هستيم كه از زندگي لذت نمي بريم نه ديگران !!



با خوشرويي و تبسم ، دردهاي خود را درمان كنيد.



سلامتي خود را دست كم نگيريد . با رعايت اين نكات ، از وضعيت جسمي ايده آل خود ، لذت ببريد .



هرگز تسليم نشويد و به دنبال رسيدن به آرزوها و اهداف خود تلاش كنيد.



از تلويزيون كناره گيري كنيد و با ورزش ، مطالعه و يادگيري ، ذهن خود را فعال كنيد.



هر كسي در زندگي ممكن است بارها و بارها شكست بخورد. شكست آموزنده است به ما ياد مي دهد كه چطور متواضع باشيم و راه درست تري را براي جبران آن انتخاب كنيم . توماس اديسون با شكستهاي متمادي توانست به هدف خود برسد ، او مي گفت :" من شكست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان كردم كه برايم مفيد نبود ! و به نتيجه نرسيد !"



يكي از بودائيات پير چنين مي گويد :" يك مرد دانا كسي است كه از اشتباهات خود درسي نيك بياموزد و اما داناتر كسي است كه از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيرد".



زندگي كوتاه است و پايان آن نامعلوم . پس سعي كنيد محبت كنيد تا محبت ببينيد .



همواره سعي كنيد بهترين و مهربان ترين همسر ، رفيق و حتي مهربانترين و بهترين رئيس باشيد ، تا زمان وداع با اين دنيا به دنيايي زيباتر دست يابيم.
1- طبق گفته ي Richard Carlson " چيزهاي بي ارزش را نچشيد " ، 2-"زندگي غير قابل پيش بيني است " و ممكن است هر لحظه شما را در شيب وفراز قرار دهد " . 3- خسته كننده ترين واژه در هر زبان " من " است . 4-انسانيت مهم تر از ماديات است . 5- به غير از خودتان ، هيچ كس ديگر نمي تواند شما را راضي كند ! 6- درجه ي كمال و شخصيت 7- بياموزيد كه خود ، ديگران و حتي دشمنان خود را ببخشيد. 8- "خنده" داروي هر "درد" است . 9- تغذيه خوب ، استراحت ، ورزش و هواي تازه ، را فراموش نكنيد. 10- اراده اي مصمم ، شما را به هر چيزي كه مي خواهيد ، مي رساند . 11- تلويزيون ، ذهن ما را بيشتر از هر چيزي نابود مي كند ! 12- شكست را بپذيريد . 13- از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيريد . 14- از محبت به ديگران دريغ نكنيد . 15- آنچنان زندگي كنيد كه گويي روز آخر عمرتان است !!!
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ احمد ]
حالا چرا میوه‌فروش؟ این همه شغل؟ به خدا که حرف دل همه نرم‌افزار نویسای ایرانی همینه… بخونید:

1- عدم وجود گارانتی:
بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می‌گیرد و نزد خود نگه می‌دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت‌نامه بانکی یا همه مواد) می‌گیرد. در حالی‌که میوه‌فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود.


ادامه مطلب
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:6 قبل از ظهر ] [ احمد ]
بسياري از روبط رومانتيک طولاني بر يک اساس ناب احترام، تحسين، ارتباط و دوستي پايه گذاري شده اند. به خاطر اينکه روابط طولاني مدت اساس ساده اي دارد، شما ممکن است يک روز صبح از خواب بيدار شويد شويد و بخواهيد بيشتر از يک دوست باشيد.

فکر نکنيد که فقط به اين دليل که کسي دوست شما است غير عادي است که احساس رومانتي نسبت به او داشته باشيد. بعد همه اين ها، يک دليلي براي داشتن همچين فردي در زندگيتان وجود دارد. ايده هاي رومانتيک خود را ناديده نگيريد چون آنها شايد تازه شکوفا شده باشند. اول شما نياز داريد که مطمئن شويد که دوستتان براي صحبت کردن راحت است.

دنبال علائم باشيدوقتي متوجه شديد که ممکن است بيشتر از يک دوست باشيد قدم بعدي اين است که بدانيد اين احساس دو طرفه است يا نه. اگر هشيار باشيد علائمي را مي فرستيد که دوستتان نيز همين احساس را نسبت به شما داشته باشد و به راحتي با شما قرار بگذارد.

در مورد اينکه دوستتان در مورد شريک هاي رومانتيک خود صحبت مي کند فکر کنيد: آيا از صحبت کردن با شما در اين مورد طفره مي رود يا مبهم صحبت مي کند؟ يا بر عکس به راحتي صحبت مي کند؟ بعضي افراد اگر متوجه مي شوند که احساس رومانتيکي نسبت به دوستشان دارند و ندانند چگونه در اين مورد اقدام کنند از اين موضوع طفره مي روند.

از اينکه دوستتان اغلب در مورد زندگي عشقي شما بپرسد حواستان جمع باشد. اگر خيلي سوال کرد و به نظر کنجکاو آمد اين ممکن است علامتي باشد که او به شما بيشتر از يک دوست فکر مي کند. همچنين، اگر دوستتان پرسيد که به چه چيزي جذب مي شويد يا مي خواهيد رابطه اي عاطفيداشته باشيد اين مي تواند يک علامت بزرگ باشد که او از شما خوشش آمده است.

دوست شما چه عکس العملي نشان مي دهد وقتي شما خواستگار ديگري داريد؟ آيا حسودي مي کند؟ آيا فکر مي کند کسي به اندازه کافي براي شما مناسب نيست؟ بعد از همه اين ها، اگراو بخواهد با شما باشد وقتي در مورد کسي که شما با او قرار مي گذاريد،فکر کند يا حرف بزند غالبا رفتار اوحساسيتش را در اين مورد نشان ميدهد مثلا قرمز مي شود يا دستهايش را بهم ميفشارد و ....

سوال ديگر که مشخص ميکند او به شما علاقه مند است اينست که آيا در گذشته او شما را تشويق نمي کرد که اگر در رابطه با کسي که با او قرار مي گذاريد مشکل داريد به آن رابطه پايان دهيد؟ ممکن است که توصيه هايي را بکند که هر دوستي مي کند ولي به تن صداياو در گفتگو توجه کنيد.

ممکن است وقتي که متوجه شديد که احساس خاصيبينتان وجود دارد،بخواهيد با دوستتان قرار بگذاريد . در اين شرايط به خودتان کمي وقت دهيد قبل از اينکه از او براي بيرون رفتن تقاضا کنيد. شما ممکن است از نظر احساسي آسيب پذير باشيد و در اين صورت به سمت يک همراز خوب برويد و کمي با او صحبت کنيد البته ترجيحا بهتر است در مورد مسائل ديگر صحبت کنيد تا در مورد احساستان زيرا احساستان تازه در وجودتان شکل گرفته و هنوز خام است و ممکن است دستخوش تغيير شود.

فرستادن يک پاسخشما نبايد تصور کنيد که دوست شما فقط به اين خاطر که در طول هفته با شما تماس گرفته به اين معنا است که به شما علاقمند شده است. اين نوع علائم ميتواند به شما کمک کند که آيا پا پيش بگذاريد يا نه اما هرگز قابل اطمينان نيستند. به همين خاطر، شما مي خواهيد که قبل از درخواست به بيرون رفتن با احتياط اقدام کنيد.

مطرح کردن موضوعشما ممکن است فکر کنيد که احساسات شما واضح است ولي دوست شما ممکن است بي توجه باشد. شما بايد به طور صريح منظور خود و احساساتتان را بگوييد. اگر نگوييد که احساسات رومانتيک داريد دوست شما ممکن است گيج شود.

از دوستتان نخواهيد با شما قرار بگذارد وقتي که به تازگي با شخصي که براي او بسيار مهم بوده است بهم زده است به جاي آن چند ماه صبر کنيد تا مطمئن شويد که احساسات هنوز وجود دارند. وقتي از دوستتان مي خواهيد بيرون برويد از او بپرسيد کجا مي خواهد برود. يک برنامه به دوستتان کمک مي کند که درک کند که شما جدي هستيد.

اگر دوستتان شما را ترک کردهميشه يک درصدي وجود دارد که دوست شما همان جوري که شما به او فکر مي کنيد به شما فکر نکند. ممکن است دوستتان جذب شما نشده باشد. در اين صورت مودب باشيد باشيد. اگر از اينکه ناديده گرفته شده ايد ناراحت هستيد در مورد دوستتان غيبت نکنيد چون به گوششان خواهد رسيد و شما دوستيتان را از دست خواهيد داد.




سيمرغ

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:0 قبل از ظهر ] [ احمد ]

نامزد من به زنها نگاه مي کند و وقتي که من اين کار او را جبران مي کنم و به مردها نگاه مي کنم اعتراض کرده و حسادت مي کند. چرا؟ ما در اين مقاله با سه مرد نامزد شده، مجرد، و متاهل صحبت کرديم. نظرات آنها را با همديگر مي خوانيم.مرد نامزد شده: اين رفتار همسر شما ناشي از يک نا امني و رعايت استاندارد مضاعف است. وقتي نامزد شما به زني غير از شما نگاه مي کند، يعني او را تحسبن مي کند مثل اين که اگر شما کيکي با طعم توت فرنگي را ببينيد به او خيره مي شويد و از خوردن آن لذت مي بريد همچنين از خوردن کيک قرمز رنگ ديگري هم لذت مي بريد. اما زماني که شما به کسي غير از نامزدتان نگاه مي کنيد، او نمي تواند ببيند که شما کسي غير از او را تحسين مي کنيد و از ديدن او لذت مي بريد.(مثلا شما فرض کنيد که کيک توت فرنگي لذت بخش تر از کيک قرمز رنگ است) زيرا او مي ترسد که شما پيش خودتان خيال کنيد که او بهتر از نامزدتان يا پولدارتر از اوست و شوهرتان را به او بفروشيد.

مرد متاهل:

من يک خانمي را مي شناسم که با آقايان به راحتي صحبت مي کند حتي بدون اينکه ذره اي خجالت بکشد اما وقتي همسرش با خانم ها راحت ارتباط برقرار مي کند حسادت مي کند. پاسخ او به اين کارش شبيه مردهاست: او مي داند که به دنبال تغيير دادن رابطه و تجديد فراش نيست بنابراين از نظر او کارش ايرادي ندارد.اما چنين جوابي را براي واکنشش نسبت به کار شوهرش ندارد. او اين کار شوهرش را يک خطر جدي محسوب مي کند.

اما يک مورد خاص وجود دارد که مربوط به خانم ها و آقايان مي شود و همه ما آن را مي دانيم. ما ميدانيم که خانم ها همه به طور طبيعي تک همسري هستند و آقايان به طور طبيعي در اين اصل بيقاعده هستند. درست است؟

پس نظر همه مردهاست که نگاه کردن به زني غير از همسر خودشان کاملا بي عيب بوده و است اما همه ما مي دانيم که هدف او از اين کار وابستگي عاطفي نيست. و مردها هم مي دانند که شما تنها کسي هستيد که براي هميشه نسبت به يکديگر دلبستگي و وابستگي عاطفي داريد.

مرد مجرد:

اين کار به اين علت است که مردها در کل بچه هستند. من فکر مي کنم بيشتر مردها اين مشکل را دارند(مشکل حسادت). او حسادت مي کند زيرا حسود است اما حقيقت را مي گويد. مردها معتقدند که رابطه جنسي و عشق با يکديگر رابطه اي ندارد و به طور کلي از همديگر جدا هستند. وقتي مردي به زني چشم چراني مي کند دليل نمي شود که نسبت به همسرش احساس بدي دارد. يک مرد ممکن است به يک بولدوزر نگاه کند و اين نگاه کردن او دليل نمي شود که او مي خواهد که آن بولدوزر براي او باشد. پس اگر همسرتان را هنگام نگاه کردن به زني ديديد و مچ او را گرفتيد نترسيد. دليل نمي شود که همسرتان در پي يافتن همسري جديد است و شما را دوست ندارد. من فکر مي کنم که اغلب مردها نسبت به نگاه کردن همسرشان به شخص ديگري حسادت مي کنند و پيش خود خيال مي کنند که شايد مي خواهد کسي بهتر از من پيدا کند.




سيمرغ

 

 

 

 

 

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ احمد ]
در اين بين تمامي جوامع به دنبال راه حلّي براي اين معضل هستند، امّا حقيقت اين است که فراموش کنيد از قديم الايام تا کنون حتّي با اين بحران، کسب درآمد باز هم پابرجا و قابل اجراست. اگر کاملاً بر اصول کسب درآمد، افزايش و حفظ آن مسلط باشيد، مي توانيد خود را در اين اوضاع نابسمان سرپا نگه داريد.

درست است که در اين وضعيت، نمي توان منکر عدم ثبات بازار، توّرم، عدم ثبات شغلي و ديگر مشکلات موجود شويم، امّا با کنترل اثرات منفي اين بحران بر زندگيمان، قادريم تا حدّي آنها را مهار کنيم.

از آينده مالي خود نترسيد؟ با رعايت نکات زير، مي توانيد با تسلط بيشتر بر روحيه ي خود، عواقب اين نگراني ها را کمتر کنيد:

بدانيد و بررسي کنيد که در حال حاضر از نظر مالي در چه سطحي هستيد،

اين خود شما هستيد که بايد ميزان درآمد و ريز مخارج خود را بدانيد. با يک برنامه ريزي يا کمک از يک مشاور در اين زمينه، ريز مخارج خود را در طول سال برآورد کنيد و در آخر ميانگين ماهانه آن را بدست آوريد. در اين بين خواهيد ديد که چقدر هزينه هاي غير ضروري داشتيد که خود از آن مطلّع نبوديد، همين اندک پول را مي توانيد از اين به بعد، پس انداز کنيد.

اکنون به سراغ درآمدهاي خود شامل حقوق، کميسيون، سود و بهره سرمايه هاي خود در بانک يا ... بپردازيد، با مقايسه و برآورد ميانگين ماهانه مخارج بدست آمده و کل درآمد خود، مي بينيد که تا همين حالا نيز مي توانستيد، اين بحران را کنترل و حتّي بيشتر پس انداز کنيد يا حدّاقل بيهوده پول خود را دور نريزيد.

لازم به ذکر است که با يک بررسي دقيق به حذف هزينه هاي فقط غير ضروري اقدام کنيد نه مخارجي که به هر صورت با صرف اين پول، درآمدي را کسب مي کنيد. هدف کلّي اين است که بدانيد يک ريال شما کجا و براي چه خرج شده است.

اگر هنوز اقدام به برنامه فوق نکرده ايد، از همين لحظه شروع کنيد، برآورد زماني اين برنامه ريزي و نتيجه گيري تقريباً 6ماه طول مي کشد تا بتوانيد براي حفظ و بقاي وضعيت شغلي يا مالي خود گامي مثبت برداريد.

منافع خود را در نظر بگيريد

قرض دادن خوب است، امّا معقول آن!، تا به حال فکر کرده ايد که چقدر پول قرض داده ايد و پس نگرفته ايد. برخي عادت دارند قرض دهند و پول خود را هدر دهند، در حالي که واقعاً خودشان نياز بيشتري دارند و دخل و خرجشان جور درنمي آيد! در شروع کار، سعي کنيد از نگهداري پول نقد زياد در جيب خود، خودداري کنيد، براي اين منظور، ابتدا اقدام با بازگشايي حساب عابر بانک کنيد و حتّي براي خريد از کارتهاي اعتباري استفاده کنيد. با عدم قرض دادن بيهوده، با خيالي آسوده تر بدون استرس اينکه آيا پولتان زنده مي شود يا نه، به برنامه ريزي بهتر براي مسائل مالي خود مي پردازيد.

اگر در حال حاضر، وضعيت مالي شما بحرانيست، بهتر است ابتدا خود را از بدهي هاي موجود رها کنيد. دست از وام و قرض گرفتن هاي متوالي برداريد. تا حدّ توان، پولهاي خود را جمع کرده تا به صورت دوره اي، سريع تر و حتّي يکجا بتوانيد بدهي هاي خود را پرداخت کنيد. اگر مجبور به گرفتن وام يا قرض هستيد، سعي کنيد با تحقيق و بررسي، بهره ي کمتري را پرداخت کنيد.

خلاقيت بيشتري را به خرج دهيد!

بيشتر افراد، مخصوصاً کارمندان که داراي يک درآمد ثابت ماهيانه هستند، از ترس کمبود وقت يا ...و در نهايت از دست دادن همان درآمد ماهيانه، هيچ وقت به شغل دوّم يا راه ديگر درآمد فکر نمي کنند. جرأت به خرج دهيد و با وسعت ديد و تعيين زمان بيشتر در اين خصوص، درآمد خود را افزايش دهيد.

شعار کسب درآمد بيشتر:1- شناخت نياز و تأمين آن 2- تشخيص موانع و برطرف کردن 3- کشف استعدادهاي ذاتي خود و بکارگيري از آن. بنابراين ابتدا با نگاه به جامعه خود و سطح نيازمندي آن در زمينه هاي چون، آموزش، توليد و ... با توجه و استفاده از استعدادهاي ذاتي و توانايي هاي خود، به تأمين اين نيازها براي کسب درآمد بيشتر بپردازيد.

بر اهداف خود تمرکز کنيد

شايد بحران اقتصادي کنوني مشکلي بس عظيم است، امّا همواره به ياد داشته باشيد با از دست دادن کنترل و سردرگمي، فقط اوضاع را بدتر مي کنيد. با تمرکز بر اهداف و آرزوهاي و چگونگي عبور از موانع و مشکلات، به آنها جامع عمل بپوشانيد.

با نگاهي به گذشته ي برخي مي بينيد که چطور در عين بي کسي، فقر و بدبختي، تنها با تيکه بر آرزوها و تلقين و تمرکز بر آنها، هم اکنون جزء ثروتمندترين يا موفق ترين افراد هستند.

براي شروع تمرکز و انگيزه براي نيل به اين هدف، ابتدا خودتان بايد بدانيد که چه مي خواهيد و آرزوهايتان چيست؟ در گام بعدي، با توجه به نصايح بزرگان و رعايت سه اصول فوق الذکر، برنامه ريزي کنيد، سپس به سرعت و با گام هايي بلند، نقشه هاي خود را پياده کرده و در حين اين مسير، از موانع و مشکلات احتمالي نترسيد.

تاريخ همواره نشان داده است که اين بحران ها، بارها و بارها پيش آمده و به خودي خود برطرف شده، در اين بين، شما هستيد که با رعايت نکات فوق، مي توانيد بر اوضاع مالي خود مسلط باشيد و نگراني ها را از ذهن خود دور کنيد.

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:56 قبل از ظهر ] [ احمد ]
" آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد، تبسّم آسان است، امّا ارزش لبخند زماني دو چندان است که در شرايط نابسمان و سخت نيز لبخند را بر لب داشته باشيد ! "

" الا ويلرويلکاکس "

غم و اندوه حالتي است که به دليل متمرکز شدن بر اشتباهات گذشته و آن چه در طول زندگي از دست داده ايم برايمان به صورت عادت در آمده است.

" تنها دليل اين که چرا شما هم اکنون، خوشي و سعادت را تجربه نمي کنيد اين است که فقط به آن چه که نداريد فکر مي کنيد و دائماً بر آنها تمرکز داريد " " آنتوني ديملو "

غم و اندوه عادتيست که بر اساس آن دنيا را از ديدگاه کمبود و نقصان طبقه بندي مي کنيد و به طور مداوم به کمبود آن چه که خود را شايسته آنها مي دانيم مثل، پول، سلامتي، عشق، دوستي و حتّي اوقات فراغت مي انديشيد. بارها و بارها توّهماتي را در ذهن خود جاي مي دهيد که احساس غم و اندوه مي کنيد.

در حالي که مي توانيد شاد باشيد اگر طبق آن جهان را از ديدگاه آن چه که داريد و آن چه درست است بنگريد. انسانهاي شاد و خوشحال از نيروها، استعدادها و توانايي هايشان هميشه شاد و راضي هستند و خود را با ديگران مقايسه نمي کنند. آنها از نيروها، اموال و قدرت ديگران نمي هراسند و به آنها غبطه نمي خورند. شادي و خوشحالي در نتيجه به وجد آمدن از آن چه که هستيد، آن چه که داريد، آن چه مي توانيد بشويد و برخورداري از اين دانش که موجودي الهي هستيد که همواره مورد رحمت بي کران خداوند است، حاصل مي شود.

غم و اندوه از قانون کمبود و نقصان نشأت مي گيرد و با توجه به قانون وفور نعمت از جانب خداوند متعال که هميشه در دسترس شماست مي توانيد اين حس را از بين ببريد. خداوند در همه جا و همه وقت همراه ماست و رحمت وي قلمرو خاصّي نداريد و شامل همه ي بنده هاست، وي هيچ استثنايي بين بنده هاي خود قائل نشده بلکه تنها خود ما هستيم که لياقت استفاده از اين نعمات را تعيين مي کنيم. هرگز! هرگز! در مقابل اندوه تسليم نشويد. همواره حتّي در حال وقايع ناگوار و سختي ها، سپاسگزار خدواند باشيد، چرا که پشت هر ابر سياهي، نوري مي تابد که ما از علّت و زمان آن آگاه نيستيم. تنها اوست که صلاح بنده ها را مي داند، پس قضاوت نيز به عهده ي اوست. احساس حقارت نکنيد و سعي کنيد پرتوهاي شادي و دوستي را از خود ساطع کنيد، چهره اي عبوس نداشته باشيد، با لبخند و رويي خوش در سير زندگي و برخورد با ديگران، عشق و حسن نيّت خود را نسبت به هر موجود زنده اي نشان مي دهيد، شايد در ابتدا کمي سخت باشد، کافيست امتحان کنيد!

" پروردگارا ياري ام ده تا در دل هاي غمگين، بذر شادماني بکارم " فرانسيس مقدّس
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:55 قبل از ظهر ] [ احمد ]
جام جم آنلاين: بزرگ‌ترها اغلب با پرسش‌هاي نيشدار خود از بچه‌ها انتقاد مي‌كنند. بچه حالت دفاعي به خود مي‌گيرد و مجبور مي‌شود رفتارش را توجيه كند.

به گفته فريتزپرلز كارشناس مسائل انساني، اگر علامت سوال را سر و ته كنيم، به قلاب تبديل مي‌شود و هنگامي كه از كسي با لحن كنايه‌آميز سوال مي‌كنيد، در واقع داريد او را به قلاب مي‌اندازيد تا واكنش دفاعي در پيش بگيرد. اگر قبل از مطرح كردن سوال خود، مساله را خوب در ذهنتان بررسي كنيد، درمي‌يابيد كه آيا داريد او را به قلاب انتقاد آويزان مي‌كنيد يا واقعا قصد كمك به او را داريد.

به كار بردن پرسش‌هاي ترغيبي به جاي پرسش‌هاي چنگكي، به حفظ شخصيت شنونده كمك مي‌كند و او را تشويق مي‌كند كه مسووليت كارهاي مثبت را به عهده بگيرد و عادت به حل مشكلات را در خود پرورش دهد.

رهنمودهايي براي طرح سوال

1 ـ هنگام طرح يك سوال انتقادي، توجه داشته باشيد بايد «طعمه ترغيب» را آويزان كنيد نه «چنگك» را.

2 ـ سوالات را با محتواي ذهني بچه مرتبط كنيد، در غير اين صورت به جاي آن كه تفكر سازنده را برانگيزيد، آن را مسدود مي‌كنيد.

3 ـ اگر بچه نمي‌تواند به پاسخ مورد نظر برسد، كمكش كنيد. با اين كار، شخصيت و غرور او را حفظ خواهيد كرد.

4 ـ وقتي كودكي به پرسش‌هاي شما پاسخ سازنده‌اي مي‌دهد، با كلمات مثبت و تاييدآميز مانند «درست است...» و «آفرين...» او را ترغيب و ياري كنيد.

انتقاد از طريق بازي

بازي ساختن از انتقاد، تكنيك موثري در تشويق كودكان به تغيير رفتارشان مي‌باشد. كودك با پاسخ مثبتي كه به انتقاد مي‌دهد، بازي را مي‌برد و بازي آنقدر ادامه مي‌يابد تا آن كه رفتار جديد كه مورد نظر است، عادي و روزمره مي‌شود.

مثال: «پس از اين كه بچه‌ها دندان‌هايشان را مسواك زدند، ما وانمود مي‌كنيم كه دندانپزشك هستيم و داريم دندان‌هاي آنها را «معاينه» مي‌كنيم. مي‌گوييم «اينجا را خوب مسواك زده‌اي» يا «آنجا را يادت رفته» در حالي كه عملا داريم مسواك زدن را تكرار مي‌كنيم.

نخست تحسين، بعد انتقاد

گاه مي‌توانيد ذهن كودك را براي قبول انتقاد آماده كنيد، به اين ترتيب كه ابتدا از رفتار خوب تعريف كنيد، سپس رفتار مورد ستايش را به رفتاري كه مورد انتقادتان است، ربط دهيد.

مساله مهمي كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه تعريف و تمجيد بايد طبيعي جلوه كند و نشان دهنده آگاهي و توجه والدين نسبت به رفتار كودك باشد. آنها ستايش غير واقعي را نوعي چاپلوسي زيركانه تلقي مي‌كنند، بنابراين اعتباري براي آن قائل نمي‌شوند.

رهنمودهايي براي به كارگيري روش اول تحسين، بعد انتقاد

1 ـ از چيزي تعريف كنيد كه براي فرزندتان مهم باشد.

2 ـ تعريف نه تنها بايد صميمانه باشد، بلكه بايد بتوان آن را مستقيما به رفتار مورد انتقاد ارتباط دارد.

گوشزد كردن عواقب كار

حفظ غرور و شخصيت كودك يا نوجوان، عامل مهم ديگري در ايجاد حالت انتقادپذيري در اوست. گوشزد كردن عواقب سوءعادت يا رفتار ناپسند ممكن است به كودك كمك كند تا دريابد كه اگر رفتار ناپسندش را ادامه دهد، ضررش متوجه او خواهد شد.

رهنمودهايي براي گوشزد كردن عواقب كار

1 ـ نگذاريد اجراي اين تكنيك به جر و بحث كشيده شود. انتقاد كننده بايد وضع بي‌طرفي را به خود بگيرد.

2 ـ تاكيد كنيد گرچه اين عواقب رخ خواهد داد، اما چنانچه رفتارش را تغيير دهد، وقوع آن نتايج، حتمي نخواهد بود.

3 ـ كودك را مطمئن سازيد كه عواقب كار براي او مهم است نه براي شما.

4 ـ گفته‌هايتان بايد كوتاه باشد و شكل «سخنراني» به خود نگيرد.

5 ـ اين تكنيك درخصوص كودكان بالاتر از 8 سال تاثير بيشتري دارد. كودكان در اين سن بهتر مي‌توانند بين رفتار كنوني و نتايج آتي آن ارتباط برقرار سازند.

استفاده از شوخي و طنز

تنش‌هاي حاصل از انتقاد كردن يا انتقاد شنيدن را مي‌توان با اندكي شوخي تخفيف داد. زمان و چگونگي كاربرد اين تكنيك به توانايي پدر و مادر يا معلم در تلفيق شوخي و انتقاد با يكديگر بستگي دارد. روش ديگري براي تلفيق طنز و انتقاد استفاده از «تاييد معكوس» است. يعني با تاييد مورد نابه‌جابي كه تغيير آن مورد نظر شماست، نادرست بودن آن را نشان مي‌دهيد.

رهنمودهايي براي به كار بردن شوخي و طنز در انتقاد

1 ـ مطمئن شويد گفته شما شوخي است، نه كنايه. كودك از كنايه چنين برداشت مي‌كند كه داريد به او مي‌خنديد نه آن كه با او مي‌خنديد.

2 ـ اطمينان حاصل كنيد كه شوخي به اهميت انتقاد لطمه‌اي نمي‌زند.

نتيجه‌گيري

بيشتر والدين دائما از فرزندان خود به طرزي غيرموثر انتقاد مي‌كنند و بسياري از آنها، واقعا از آنچه مي‌كنند، آگاهي ندارند انتقادهاي دوران كودكي چنان كه صحيح و سازنده نباشند مي‌توانند روي كودك اثرات مخرب داشته باشند. انتقادهاي غيراصولي، غيرسازنده موجب ايجاد الگوها و واكنش‌هاي عاطفي بيمارگونه‌اي مانند گريه، خشم، اضطراب و زودرنجي كودكان مي‌شود. كودكي كه پيوسته و به طور مخرب مورد انتقاد قرار مي‌گيرد، با ميل به بدي كردن، با اندوهي مبهم و با اين احساس بار مي‌آيد كه دنيايي كه در آن زندگي مي‌كند، دنياي تكرار اشتباهات است. هري استاك سوليوان، متخصص روان درماني مي‌گويد كودكي كه مورد انتقاد قرار مي‌گيرد، احساسي را در خود مي‌پرورد به نام «من = بد». كودكاني كه در سنين قبل از مدرسه هستند اگر والدينشان جزو اين گونه انتقادكنندگان باشند، ممكن است به تعبير سوليوان «بدخواه» بار بيايند. آنها براي توجيه خودشان پيوسته به جستجوي جنبه‌هاي منفي شخصيت ديگران مشغولند. براي پيشگيري از تخريب كودكان بر اثر انتقادهاي ناپخته، لازم است والدين هنر ايجاد ارتباط موثر با فرزندان خود را بياموزند و با بهره‌گيري از شيوه‌هاي صحيح كودكان خود را راهنمايي كنند.

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:38 قبل از ظهر ] [ احمد ]
چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست‌هايتان را بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد باتري‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي‌دهيد. پرستار مي‌آيد.

«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي‌شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟

«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».

«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟

«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي‌شه. شركت‌هاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي‌ها مشتركه».

«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».

«شما گوشي‌تون رو  يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين‌كه به كما بريد». «كما»؟!

باورتان نمي‌شود كه در اسفند1387 به كما رفته‌ايد و تيرماه 1412 به هوش آمده‌ايد. مطمئن هستيد كه نه مي‌توانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانه‌اي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه مي‌پرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش مي‌كنيد تا زودتر مرخص‌تان كند.

«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».

«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!

«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».

«چه اتفاقي افتاده»؟

«چيزي نشده! ولي بيرون از اين‌جا، هيچكس منتظرتون نيست».

چشم‌هايتان را مي‌بنديد. نمي‌توانيد تصور كنيد كه همه را از دست داده‌ايد. حتي خودتان هم پير شده‌ايد. اما جرأت نمي‌كنيد خودتان را در آينه ببينيد.

«خيلي پير شدم»؟

«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول مي‌كشه تا دوره‌هاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..

از پرستار مي‌خواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..

«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟

«منظورت چه چيزاييه»؟

«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟

«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».

«طرح جديد چيه»؟

«اگر راننده‌اي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش مي‌برن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نمي‌شه».

«ميدون آزادي هنوز هست»؟

«هست، ولي روش روكش كشيدن».

«روكش چيه»؟

«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».

«برج ميلاد هنوز هست»؟

«نه! كج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».

«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».

«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور اين اتفاق افتاد»؟

«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».

«اين‌كه هواپيماي خوبي بود. مگه مي‌شه اين‌جوري بشه»؟

«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر كشته شدن»؟

«كشته نداد».

«مگه مي‌شه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟

«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتي نبود».
«چي مي‌گي؟!... مگه مي‌شه آخه»؟

«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هات‌داگ....».

«الان وضعيت تورم چه‌جوريه»؟

«خودت چي حدس مي‌زني»؟

«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».

«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».

«پرايد چنده»؟

«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟

«اين ديگه چيه»؟

«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايده‌اي از نيسان قشقايي ساختن».

«همين جديده، چنده»؟

«70ميليون تومن».

«پس ماكسيما چنده»؟

«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».

«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هيچي! شهردار كه رفت، همه‌جا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».

«يعني چي»؟

«از تونل‌هاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».

«اتوبوس‌هاي BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار مي‌شد».

«توي نقش‌جهان اصفهان ديده بودم از اونا...»

«نقش‌جهان رو هم خراب كردن».

«كي خراب كرد»؟

«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».

«خليج‌فارس چه‌طور؟»

«اون هم الان فقط توي نقشه‌هاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».

«خليج صورتي چيه»؟

«بعضي‌ها به نشنال‌جئوگرافيك پول مي‌دادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو مي‌كرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»

«ايران اعتراضي نكرد»؟

«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».

«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».

«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!

«چيو»؟

«اين‌كه همه اين چيزها رو خالي بستم».

«يعني چي»؟

«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشي‌ات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگي‌ات»!

«شما جنايتكاريد! من الان مي‌رم با رييس بيمارستان صحبت مي‌كنم».

«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».

«ازش شكايت مي‌كنم»!

«نمي‌توني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته».
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:37 قبل از ظهر ] [ احمد ]

مسئولیت پذیری را به عنوان یک ارزش خانوادگی به آنها معرفی کنید و اهمیت آن را برایشان توضیح دهید
به گزارش خبرنگار اجتماعی رهوا :همه ی ما دوست داریم فرزندانی مسئولیت پذیر داشته باشیم. اما چطور می توانیم اطمینان یابیم که فرزندانمان این درس ها را به خوبی آموزش می بینند؟ در این مقاله چند راه برای مسئولیت پذیر کردن فرزندانتان به شما نشان می دهیم.


بچه های کوچک، حتی بچه های دو ساله، علاقه ی خیلی زیادی به کمک کردن دارند. اگر صبور و خلاق باشید، مطمئن باشید خیلی بیشتر از آنچه شما فکر می کنید از دستشان برمی آید. اینکار باعث می شود وقتی بزرگتر شدند، در کارهایشان اعتماد به نفس و شور و اشتیاق داشته باشند.


اگر می خواهید حس مسئولیت پذیری به صورت طبیعی و عمقی در وجود فرزندانتان شکل گیرد، باید بتوانند ارزش واقعی کارهایشان را درک کنند. اگر فقط روی چیزی که به عنوان پاداش خواهند گرفت متمرکز شوند، این را یاد نخواهند گرفت.


اگر عادت کرده اند که همیشه وسایل بازیشان را جایی جا بگذارند، باید بگذارید با نتایج و عواقب کارهایشان هم روبه رو شوند. شاید لازم باشد که برای بازی بعدیشان از کسی دستکش قرض بگیرند، یا شاید هم اگر گم شده باشد، مجبور شوند یک دستکش نو بخرند. اگر هر وقت که چیزی را گم می کنند شما کمکشان کنید، هیچوقت در زندگی مسئولیت پذیر نخواهند شد.


هر رفتاری که از آنها می بینید و خوشتان می آید را جلوی خودشان به زبان بیاورید. اینکار باعث می شود با شور و شوق بیشتری باز آن کار را تکرار کنند.


مسئولیت پذیری را به عنوان یک ارزش خانوادگی به آنها معرفی کنید و اهمیت آن را برایشان توضیح دهید.


آنها همه چیز را از شما یاد می گیرند، پس مراقب رفتارهایتان باشید. سعی کنید همیشه خوش قول باشید. مطمئن باشید که آنها همه ی کارهایتان را زیر ذره بین دارند.


بگذارید از همان دوران کودکی، تصمیمات مربوط به امور مالیشان را خودشان بگیرند. با این روش خیلی زود چم و خم پول خرج کردن دستشان می آید. اما اگر زود پولشان را تمام کردند، تنبیهشان نکنید.


باور شما به مسئولیت پذیری آنها، خیلی زود به خودشان منتقل خواهد شد و سطح توقعاتشان را بالاتر خواهند برد. حتی وقتی خرابکاری می کنند هم این باور را از دست ندهید.


با آنها صحبت کنید و بگویید که توقع چه رفتاری از آنها را دارید. وقتی آنها ندانند که مسئولیت پذیری چیست، چطور می توانند مسئولیت پذیر باشند؟

۱) از همان بچگی بعضی از کارها را به آنها واگذار کنید. ۲) برای کارهایشان پاداش نگذارید. ۳) وقتی اشتباه میکنند، عواقبی طبیعی برای آنها در نظر بگیرید. ۴) وقتی می بینید جایی احساس مسئولیت کرده اند، آن را بر زبان بیاورید. ۵) هر از گاهی درمورد مسئولیت پذیری با آنها صحبت کنید. ۶) خودتان الگوی مسئولیت پذیری برای فرزندانتان باشید. ۷) از همان کودکی به آنها پول توجیبی بدهید. ۸) باور داشته باشید که کودکانتان مسئولیت پذیر هستند. ۹) به آنها یاد بدهید که مسئولیت پذیر باشند. ۱۰) از دیگران هم راهنمایی و کمک بگیرید.
بعضی وقت ها خیلی سخت است که خودتان بفهمید در برخورد با فرزندتان خیلی سخت گیرید یا آسان گیر. می توانید با پدر و مادرهای دیگر صحبت کنید، کتاب بخوانید، به مشاوران مخصوص مراجعه کنید، هر کاری از دستتان برمی آید انجام دهید تا احساس کنید که برای بار آوردن فرندتان تنها نیستید
.

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:28 قبل از ظهر ] [ احمد ]
دانشمندان ادعا کردند خندیدن می تواند مانند دویدن در پارک برای سلامت شما مفید باشد.
دانشمندان یک خنده از ته دل را برابر با ورزش کردن می دانند ، چرا که می تواند باعث کاهش فشار خون ، استرس و بهتر شدن سیستم ایمنی بدن انسان شود.
دانشمندان برای بررسی این موضوع از تعدادی از داوطلبان خواستند هر روز 20 دقیقه کمدی و برنامه های خنده دار ببینند و متوجه شدند میزان فشار خون ، کلسترول و هورمون های استرس زای آنها به طور قابل توجهی کاهش پیدا کرده است.
این تحقیقات نشان داد خندیدن مانند ورزش کردن میتواند در تحریک اشتها نیز موثر باشد.
بنابراین می توان گفت خندیدن می تواند به عنوان یک روش موثر برای کاهش اثر بیماری های قلبی و دیابت مورد توجه قرار بگیرد.این روش خصوصا برای سالمندانی که به واسطه سن بالای خود قادر به انجام فعالیت های ورزشی نیستند می تواند اهمیت زیادی داشته باشد.
دکتر لی برک ، از دانشگاه لوما لیندای کالیفرنیا که این تحقیقات را انجام داده است در این باره گفت : احساسات و رفتارهای خاص تاثیر بسیاری روی بدن انسان دارند.در حقیقت می توان گفت مرتب خندیدن مانند مرتب ورزش کردن می تواند تاثیرات مشابهی روی بدن داشته باشد.
یک گفته قدیمی است که خندیدن را مانند دارو برای بدن انسان مفید دانسته است.
دکتر برک که بیش از دو دهه است در حال مطالعه اثرات خنده است ، اثرات یک خنده بلند می تواند اثراتی مانند اندورفین تولید شده بعد از ورزش داشته باشد.
خندیدن خطر بیماری قلبی و دیابت را کاهش داده و عملکردهای حیاتی بدن را تنظیم کند.
خندیدن همچنین استرس کاری شما را نیز کاهش دهد.
در اواسط دهه 90 دکتر برک متوجه شد خندیدن به طور طبیعی سلول های کشنده طبیعی را در مبتلایان به سرطان افزایش می دهد.سلول های طبیعی کشنده روش طبیعی بدن برای مبارزه با تومورهای سرطانی است.
در آخرین تحقیقات ، داوطلبان یا یک فیلم استرس زای 20 دقیقه از جنگ یا یک فیلم کمدی را تماشا کردند.
آزمایش خون بعد از تماشای فیلم نشان داد افرادی که فیلم کمدی تماشا کرده بودند میزان هورمون های استرس زای خون آنها کاهش پیدا کرده و تعداد سلولهای ایمنی بدن آنها نیز افزایش داشته است.
در سال 1997 دکتر برک تحقیقاتی را روی بیماران قلبی دیابتی انجام داد.یک گروه از این بیماران هر روز و به مدت یک سال برنامه های کمدی تماشا کردند و گروه دیگر این کار را انجام ندادند.
تفاوت های بین این دو گروه بسیار شگفت انگیز بود.در پایان سال ، گروهی که برنامه های کمدی تماشا کرده بودند نیاز کمتری به مصرف داروهای فشار خون داشتند.
از بین این بیماران ، افرادی که برنامه های کمدی تماشا می کردند 8 درصد دچار حمله قلبی دیگر شدند ، در حالی میزان حمله قلبی در گروه دیگر 42 درصد بود.
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:17 قبل از ظهر ] [ احمد ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب